۱۳۸۶ اسفند ۲۱, سه‌شنبه

افسانه ی ابراهیم و سوال کودک شش ساله

از اونجايي که براي اولين بار داستان ابراهيم و اسماعيل رو در سن 6 سالگي از اهالي مدرسه شنيده بود، سريعاً بعد از برگشت با آب و تاب براي مامانش تعريف مي کرد. وقتي تموم شد يک کم مکث کرد و پرسيد: يعني اگر خدا به تو هم بگه گردن من رو بزن،
مي زني؟

۱۳۸۶ بهمن ۱۱, پنجشنبه

آیا محمد دارای معجزه بود؟ قسمت چهارم-آخر


در زیر آخرین پست از سری پست هایی با نام "آیا محمد دارای معجزه بود؟" را قرار دادم. این مطلب را هم در سایت افشا مشاهده نمودم، از آنجا که بیشتر مطالب آن بنظرم معقول و منطقی آمد ( با برخی از عبارات بکار رفته شده در پست زیر درباره ی محمد موافق نیستم )آن را در وبلاگم قرار دادم. به علت طولانی بودن آن را به چهار قسمت تقسیم کردم.
در قسمت اول، به قرآن رجوع کردیم و دیدیم که آیات بسیاری بر بی معجزه بودن وی تاکید دارند، از جمله سوره ی اسرا، آیات 90 الی 93، که به دیدار محمد با سران قریش اشاره دارد و این مجرا را در سیرت رسول الله نیز بررسی نمودیم.
در قسمت دوم، سفسطه ی آقای مطهری درباره ی علل شانه خالی کردن محمد از انجام معجزه را دیدیم و به آن ها پرداختیم.
قسمت سوم، مربوط به شق القمر
و قسمت چهارم، مربوط به داستان معراج می باشد که در زیر توضیحاتی درباره ی آن آمده است.



در مورد معراج.

معراج از ریشه عروج به معنی لغوی بالا رفتن است و در اصطلاح به این گفته میشود که محمد به آسمانهای بالا رفته است و آمده است و مسلمانان گاهی اینرا یکی از معجزات محمد میدانند. واژه میراژ هم بطور تصادفی به یک شرکت هواپیمایی تعلق گرفته است. بر خلاف شق القمر که در ذکر شدن آن در قرآن میتوان شک فراوان ورزید، در قرآن به معراج به روشنی اشاره شده است:

سوره اسراء آیه 1
سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
پاك و منزه است خدائي كه بندهاش را در يك شب از مسجد الحرام به مسجد اقصي كه گرداگردش را پر بركت ساختيم برد، تا آيات خود را به او نشان دهيم او شنوا و بيناست.

اما گفته نشده است که "بنده اش" چه کسی است، گمان نمیکنم از خود قرآن بتوان استدلالی آورد که "بنده اش" بر محمد دلالت داشته باشد، آیات بعدی این سوره نیز از موسی و نوح یاد میکنند و آنها را نیز "بنده ما" میخوانند"، موسی به مسجد الاقصا نزدیکی بیشتری داشته است، ابراهیم نیز بنابر خرافات اسلامی خانه کعبه را بنا میکند (مراد از مسجد الحرام همان خانه کعبه است) و بعد به اسرائیل باز میگردد، بنابر این ممکن است این آیه اساساً بر محمد دلالت نکند و این ناشی از سبک احمقانه قرآن در یاد کردن از ماجرا ها است، اما با توجه به اشتهار ماجرای معراج میتوان پذیرفت که این آیه بر محمد دلالت میکند. از نکات جالبی که به این آیه ارتباط پیدا میکند آن است که مسجد الاقصی (در لغت به معنی دورترین مسجد) در آن زمان وجود نداشته است و سالها بعد توسط مسلمانان ساخته شده است، برخی را باور بر آن است که این آیه بعدها به قرآن الحاق شده است (برای نمونه به نوشتاری با فرنام مسجد الاقصی از دکتر علی سینا مراجعه کنید)، در صورتی که چنین نظریه ای درست باشد دیگر این آیه جای بحث ندارد، متن الحاق شده به قرآن نمیتواند نشان دهد که محمد واقعاً به معراج رفته یا دستکم چنین ادعایی داشته است. در مورد معراج محمد و چگونگی آن توافق نظری بین محدّثین و تاریخ نویسان وجود ندارد. در منابع اخباری که پیرامون معراج آورده شده اند اختلافات فراوانی دیده میشوند، همین قضیه از اعتبار گزارشات تاریخی حاکی از وقوع معراج میکاهد. علامه مجلسی در کتابش بحار الانوار حدود 50 صفحه را به نقل روایات مختلفی که در مذاهب مختلف درباره ماجرای معراج گفته شده اختصاص داده است (14)، و هر کدام از این روایات با دیگری اختلافات جزئی تا فاحش دارند. روشن است که این تناقضات نشان میدهند محدّثین و تاریخ نویسان مسلمان در توصیف معراج دست بازی داشته اند و هر کدام بر باب میل خود سازی نواخته اند.

مگر خدا در بالاست؟ شاید برای یک دسته از مسلمانان امروزه ابلهانه به نظر برسد که خدا دارای جایی باشد، من در نوشتاری با فرنام "مقایسه الله و خدا" نشان داده ام که الله در قرآن کاملاً دارای جسم است و در قرآن اساساً ماوراء طبیعت وجود ندارد و همه چیز طبیعی است اما بعضی چیزها نامرئی یا در ادبیات قرآن "غیب" هستند. در معراج نیز فرض شده است که محمد به آسمان ها سفر کرده تا خدا و جهنم و بهشت را ببیند. اساساً عروج همانطور که گفته شد یعنی صعود کردن، بالا رفتن. این دیدگاه با ویژگی های خدای فلسفی سازگار نیست و در نوشتار یادشده به این مسئله به اندازه کافی پرداخته شده است.

مگر بهشت و جهنم شروع شده؟ در برخی از روایاتی که از معراج وجود دارد گفته شده است که محمد جهنم را نیز دیدار کرده است، محمد حتی از جهنم اخباری را نیز آورده است، مثلاً گفته است که اکثر ساکنین جهنم را زنان ناسپاس تشکیل میدهند (15) اگر واقعاً اینگونه باشد جهنم باید شروع شده باشد! این در حالی است که در قرآن به روز قیامت اشاره میشود، روزی که فرا خواهد رسید-یعنی در آینده است و تنها پس از آن است که مردم به بهشت یا جهنم فرستاده خواهند شد، بنابر این، روایاتی که حاکی از دیدار محمد از بهشت و جهنم هستند حتی از نگر اسلام نیز باطل هستند!

پیامبر واقعاً برای به آسمان رفتن به شبه الاغ احتیاج دارد؟ آیت الله سبحانی در کتاب معروف خود که در حوزه تدریس میشود نوشته است (16):

... یک مرتبه صدای آشنایی به گوشش رسید، آن صدا از «جبرئیل» امین وحی بود که به او گفت: امشب سفر دور و درازی در پیش داری و من نیز با تو همراهم تا نقاط مختلف گیتی را با مرکب فضاپیمایی به نام «براق» بپیمایید.

آیت الله زیاد در مورد این فضاپیما توضیح نداده است، شاید نخواسته است مسئله معراج بین دانشجویان و طلاب به یک جوک تبدیل شود. برای اینکه این توهم پیش نیاید که براق چیزی شبیه فضاپیماهای آپولوی امریکایی باشد، لازم است توضیح دهم که براق یک الاغ عجیب و غریب تشریف داشته اند، ظاهر این الاغ از این قرار بوده است (17):

رسول خدا را شب هفدهم ربیع الاول یک سال پیش از هجرت از دره ابوطالب شبانه به بیت المقدس بردند. پیامبر می فرماید: مرا بر چهار پای سفیدی که از خر بزرگتر و از استر کوچکتر بود و بر دو ران دو بال داشت که پاهای خود را با آنها به حرکت در می آورد، بردند، و چون نزدیک شدم که سوار شوم تکانی به خود داد و چموشی کرد. جبرئیل دست بر گردن آن نهاد و گفت: ای براق، از این کار که کردی آزرم نمیکنی؟ به خدا سوگند پیش از محمد بنده ای گرامی تر از او در پیش خدا بر تو سوار نشده است و براق چنان شرمگین شد که عرق فرو میریخت و آرام گرفت و من سوار شدم و سخت شتابان و تیز پیرواز میکرد و بسیار سریع میرفت؛ پشت آن کشیده و گوشهایش بلند بود و جبرئیل هم شانه به شانه من حرکت میکرد تا مرا به بیت المقدس رساند و براق در جایی که می باید توقف کند، توقف کرد و جبرئیل او را آن جا بست و برای دیگر پیامبران پیش از رسول خدا هم همان جا آن را میبسته است.

جالب اینجاست که براق خودش ابتدا پیامبر را نمیشناسد و به او جفتک میزند اما جبرئیل آنها را با یکدیگر آشنایی میدهد. آیا این تصورات ابلهانه غیر از تراوشات ذهنی یک بیمار روانی است؟ آیا اگر پیامبر اسلام در قرن 21 ام زندگی میکرد بجای براق از یک هواپیمای گلایدر یا موشک و هواپیمای قاره پیما به مسافرت نمیپرداخت تا شبه الاغ بالدار؟ چرا باید مرکب محمد همخوان با همان عصر شتر چرانی و بیابان نشینی زمان محمد باشد؟ آیا پاسخی غیر از آنکه اطلاعات سازنده این داستانها محدود به جامعه عربی آن دوره بوده است میتوان به این پرسش داد؟ یا شاید هم تکنولوژی الهی هنوز مبتنی بر الاغ و شتر است! عمادزاده توضیحات بهتری راجع به این جانور خارق العاده دارد (18):

پیغمبر فرمود براق مرکبی بوده مانند اسب از الاغ بزرگتر از قاطر کوچکتر رویش چون آدمیان و دمش چون دم اشتر و مویش چون یال اسب و دست و پایش مانند دست و پای شتر بلند و سم های او چون گاو و سینه اش چون یاقوت سرخ و پشتش چون در سفید و زینی از زینهای بهشت بر وی نهاده بودند او دو بال و پر داشت که چون طاووس حرکتش مانند برق بوده جبرئیل بمن گفت این مرکب ابراهیم است سوار شو. نگارنده گوید همه این صفات در برق موجود است (برق از نگر عمادزاده پای شتر بلند و سم های گاو دارد).

امیر المومنین و عبدالله بن مسعود از پیغمبر روایت میکند که فرمود جبرئیل مرا از خانه ام هانی بیرون آورد میکائیل را دیدم عنان اسبی را گرفته که نام او براق بود رویش چون روی آدمیان و رخش چون رخ اسبان، چشمهایش چون زهره و مریخ اغر محجل یعنی پاهای سفید و پرهای سفید چون بر کرکس دنبالش چون دنبال گاو شکمش چون سیم سپید و گردن و سینه و پشتش چون زر سرخ جبرئیل دستی بر او کشید و او را پیش آورد و من بر او سوار شدم و رو به بیت المقدس نهادیم.


من شخصاً گمان میکنم ادعای معراج ارتباطی تنگاتنگ با زنبارگی محمد و شهوت سیراب ناشدنی او دارد که نسبت به هیچ حفره ای از خود ترحم نشان نمیداد و ما اینرا بخوبی با نگاه کردن زندگی جنسی این مرد در می یابیم، در روایات تاکید شده است که او شب معراج در خانه ام هانی بوده است، ام هانی دختر ابوطالب و خواهر علی بن ابیطالب است، نام شوهرش عمرو مخزومی بوده است، وی را در هیچ کتابی زیر مجموعه ای کلکسیون زنان محمد به شمار نمی آورند، او حتی مسلمان نیز نبود، از زنانی بوده است که پس از فتح مکه اسلام آورده است، محمد در خانه این زن شبانگاهان چه میکرده است؟ آفرین، دقیقاً همینطور است هیچکار! درست است که او به خانه ام هانی رفته بود اما مشغول به براق سواری و رفتن به آسمانها و دیدار با پیامبران و خدا و بازدید رسمی از بهشت و جهنم و غیره بود، نه اینکه دستی بر سر و گوش ام هانی بمالد، بهتر است باور کنید، حتماً ام هانی هم خودش این را تایید میکند، مگر اینکه از جانش سیر شده باشد، انشاء الله که همینطور است! جالب است که محمد تنها همین یکبار به خانه ام هانی رفته است و در تواریخ اسلام تقریباً دیگر نمیتوان نامی از وی که دارای نقش و اهمیتی باشد یافت مگر در همان ماجرای معراج، آیت الله سبحانی هم گویا قاطی کرده است، یکبار ام هانی را خواهر محمد نامیده است (19) و در جای دیگر وی را دختر ابوطالب یعنی دختر عموی محمد خوانده است (20)، شاید هم آیت الله سبحانی میخواهد چیزی را قایم کند؟ پیامبر بدجوری هوای ام هانی را داشته است، به حدیث زیر توجه کنید:

صحیح بخاری، پوشینه 4، کتاب 53، شماره 396
ام هانی روایت کرده است:
دختر ابوطالب: من در روز فتح مکه به نزد رسول الله رفتم و او را در حال استحمام یافتم، و دخترش فاطمه در حال نظاره کردن او بود. من به او درود گفتم و او پرسید "چه کسی است؟"، من گفتم "من، ام هانی دختر ابی طالب". او گفت "خوش آمدی ای ام هانی". وقتی که استحمام را تمام کرد، ایستاد و هشت رکعت نماز خواند در حالی که تنها یک لباس برتن داشت! من گفتم برادرم علی گفته است که مردی را که من به او پناه برده ام خواهد کشت، آن مرد فلان بن فلان ابن حبیره است". رسول الله گفت "ای ام هانی!، ما به او امان خواهیم داد، به کسی که تو به او امان داده ای"، ام هانی گفت این ملاقات پیش از ظهر روی داد.

من گمان نمیکنم کسی تابحال به رابطه خاصی بین ام هانی و محمد اشاره کرده باشد، بخاطر همین زیاد روی این مسئله تاکید ندارم، شاید این کشف خود من باشد که بعدها منابع بیشتری بتوان برای آن پیدا کرد و شاید هم به طور کلی خطا باشد که بعداً من متوجه آن بشوم، اما در حال حاضر با این توصیفات و اسناد نظریه قابل توجهی به نظر میرسد. توجه کنید که محمد با یک تکه لباس جلوی ام هانی نماز میخوانده است، آیا چنین کاری را در مقابل دیگران هم میکرده است و اینکار عادی بوده است؟ اگر عادی بوده است چرا ام هانی آنرا ذکر کرده است و روی آن تاکید کرده؟ از این گذشته بدون اینکه پرس و جویی در مورد شخصی که ام هانی میخواهد جلوی کشته شدن او توسط جلاد محمد علی بن ابیطالب را بگیرد بکند، به او امان میدهد، این به خودی خود نشان میدهد که محمد احتمالاً رابطه خاصی با ام هانی داشته است، محمد با برخی از عموهای خود همچون عبدالعزی یا ابولهب بسیار خشن برخورد میکرد، پس بعید است که علت این توجه خاص از جانب محمد به ام هانی تنها رابطه خویشاوندی باشد. از این گذشته به پیامبر خدا نگاه کنید که اگر یک زن چنین درخواستی از او نمیکرد، رژیمش و دژخیمانش جان انسانی را میگرفتند، جان انسانها در نزد این مرد جنایت پیشه و شیاد چقدر اهمیت داشته است؟ عمادزاده ماجرای معراج را از جانب ام هانی اینگونه نقل کرده است (21):

قالت ام هانی ما اسری رسول الله الامن بیتی و کان فی بیتی نائماً عندی تلک اللیله فصلی العشاء الاخره ثم نام فتمنا و لما کان قبیل الفجر فیبنا هو فلما صلی الصبح وصلینامعه - قال یا ام هانی لقد صلیت معکم العضاء الاخره کما رایت بهذا الوادی ثم جئت بیت المقدس فصلیت فیه ثم صلیت صلوه الغاء معکم الان کماترین. انس ابن مالک از ام هانی در تفسیر عام

ام هانی دختر ابوطالب خواهر امیرالمومنین علی است. میگوید پیغمبر خدا در خانه من خوابیده بود و نماز عشا را گذارد و خوابیدند ما هم خوابیدیم قبل از طلوع فجر دیدم نماز میگذارد با هم برخاستیم و با هم نماز خواندیم آنگاه فرمود ای ام هانی من نماز عشارا در این وادی گذاردم و رفتم به بیت المقدس و آنجا نماز گذاردم و نماز صبح را برگشتم همین جا چنانکه میبینی گذاردم.


ابوصالح نیز از ام هانی روایت کرده که رسول خدا (را) از حجره من به آسمان بردند - نماز عشاء خواند و خوابید و من با او نماز خواندم و خوابیدم او نماز میخواند که من بخواب رفتم تا آنکه مرا برای نماز صبح بیدار کرد و فرمود ای ام هانی برخیز تا برای تو حدیثی عجیب میگویم.
گفتم یا رسول الله احادیث و احوال شما همه عجیب و شگفت انگیز است.
فرمود چون نماز خفتن گذاشتم جبرئیل آمد و گفت برخیز و بیرون آی چون برخاستم و از حجره بیرون رفتم فرشته ای و اسبی ایستاده بود بمن گفت بر پشت این مرکب براق بنشین سوار شدم تا در لحظه ئی کوتاه دیدم در بیت المقدس هستم آنجا نماز بگذاردم.
پیغمبر تمام حدیث معراج را برای من فرموده و اضافه کرد که اکنون نماز صبح با شما گذاردم.

عمادزاده در ترجمه حدیث نخست اشتباه میکند، یا اگر بدبینتر باشیم دروغ میگوید!، او گفته است رسول خدا پیش من خوابیده بود! عندی یعنی نزد من، توجه داشته باشید که صیغه جمع نیز آورده نشده است، گفته نشده است عندنا، در نتیجه محمد به گفته ام هانی تنها در کنار ام هانی بوده است و کس دیگری در آنزمان در خانه یا در اطراف جایی که محمد و ام هانی خفته بودند نبوده است، اما بعدها صیغه جمع بکار برده است یعنی برای نماز خواندن و غیره آنچه از حدیث بر می آید آن است که اشخاص دیگری نیز بوده اند، البته ممکن است محمد یا راوی از جانب احترام صیغه جمع بکار برده باشد نه برای نشان دادن اینکه چند نفر حاضر بوده اند، این دیدگاه در حدیث بعدی که عمادزاده نقل میکند و در آن صیغه ها کاملاً مفرد هستند قوت بیشتری می یابد. از این گذشته معجزه معراج خیلی ساده به نظر میرسد، محمد خوابیده و بلند شده و گفته که به معراج رفته! شما هم میتوانید اینگونه معراج کنید، بخوابید و بعد از بیدار شدن ادعا کنید که با الاغ پرنده به سیاره مشتری رفته و بازگشته اید.

آری بهترین جواب برای مردمی که فردای آن شب از محمد میپرسیده اند دیشب کجا بودی، این بوده است که من در آسمانها بودم و با جبرئیل جهان را میدیدم! حواس مردم پرت میشد و از او در مورد سفرش به آسمانها سوال میکردند، نه در مورد اینکه در خانه ام هانی چه میکرده است! در برخی از تواریخ آورده شده است که کفار از محمد نشانه هایی از مسجد الاقصی خواستند تا اطمینان حاصل کنند که محمد دروغ نمیگوید و محمد به آنها پاسخ درست داده است، حتی اگر این گزارشهای تاریخی نیز درست باشند بازهم به نظر نمیرسد توصیف کردن یک جا به معنی این باشد که آدم توصیف کننده دیشب در آنجا بوده! گفته میشود محمد از کاروانانی که قرار بوده است به مکه برسند خبر داده است، اینکار نیز نمیتواند معراج را اثبات کند، مگر محال است که محمد از حرکت کاروانهایی که منظم حرکت میکردند و گاهی از کنار کاروانهای دیگر رد میشدند یا پیک هایی را برای بررسی اوضاع جلوتر از کاروان میفرستادند آگاه شود؟ تازه تمامی اینها در صورتی درست هستند که گزارش های تاریخی کاملاً درست و قابل اتکا باشند! برخی از مسلمانان میگویند این ماجرا باعث مسلمان شدن عده ای از مردم شد، پس واقعیت دارد! این هم استدلال درستی به نظر نمیرسد، همین امروز هم افرادی بدون جستجو برای یافتن حقیقت به چنین مزخرفاتی باورمند میشوند اما این به معنی درست بودن آن باور نیست! اعراب شتر چران بیابانگرد 1400 سال پیش گمان نمیکنم شعور و هوششان بیشتر از دکتر بنی صدر تحصیل کرده فرانسه یا دکتر عبدالکریم سروش تحصیل کرده انگلستان باشد، همچنین در مقابل آن افراد، اشخاص زیادی نیز بودند که این را انکار کردند و محمد را دروغگو خواندند، این به آن در!

جالب است بدانید که داستان معراج خود ساخته محمد نیست، بلکه ایده ای است که از باورهای دینی زرتشتی به عاریت گرفته شده است. نخستین منبعی که میتوان به آن اشاره کرد کتاب ارداویراف نامه (22) است که در حدود 400 سال پیش از هجرت در زمان اردشیر ساسانی نوشته شده است، موبدان زرتشتی، پدران ملایان امروزی برای اینکه به تعالیم راستین زرتشت و اهورا مزدا پی ببرند و با مشکلات دوران خودشان که شک، الحاد و بیخدایی نیز بعنوان یکی از آن مشکلات ذکر شده است (فصل 1) مردی را با مراسمی انتخاب میکنند، به او منگ و می میدهند تا او بیهوش شود و نزد اهورامزدا برود و از آن دنیا اخباری را بیاورد (مگر فقط مسلمانان باورهای ابلهانه دارند؟)، نتیجه این اخبار در کتاب تهوع آوری است که شیوه شکنجه شدن مردم را در آن دنیا بخاطر ارتکاب گناهان مسخره ای همچون نزدیک شدن به آتش در هنگام حیض و غیره به تفصیل و با دقت همچون بخش دیدار از جهنم اثر دانته، کمدی الهی شرح میدهد میتوان یافت. جرائم فکری را نیز میتوان در این اثر یافت، مثلا:

فصل 56
پس دیدم روان آنهایی که مارها آنها را میگزیدند و میجویدند. و پرسیدم آنها روان چه کسانی هستند؟ سروش اهلو و آذرایزد گفتند: این روان آن دروندانی است که در گیتی ایزدان و دین را انکار کردند.

فصل 61
و دیدم روان آن دروندانی که می بلعیدند و میریدند و دیگر بار میبلعیدند و میریدند. پ پرسیدم این روان چه کسانی هستند؟ سروش اهلو و آذرایزد گفتند : این روان آن دروندانی است که دی گیتی مینو (یعنی هرچه روحانی است) را باور نداشتند و بر دین دادار اورمزد ناسپاس بودند و بر نیکی که در بهشت و بدبختی که در دوزخ است و به بودن رستاخیز و تن پسین (زندگی مادی واپسین پس از رستاخیز) به گمان (=مشکوک، در شک) بودند.


وه شاپور نام کسی است که این مسئولیت به گردن او می افتد، او هفت روز در بیهوشی به سر میبرد (عدد هفت شباهت به هفت آسمانی که محمد طی کرده است دارد) در سفرش به آسمانها (فصل 11 ام) با بزرگان دینی همچون زرتشت سپیتمان، کی ویشتاسپ، جاماسب، ایسدواستر، پسر زرتشت و دیگر دین برداران و پیشوایان دین دیدار میکند، همچنان که محمد نیز با تنی چند از پیامبران بر اساس روایات اسلامی دیدار میکند. بنابر این ایده به آسمانها رفتن و با پیامبران پیشین دیدار کردن و به بهشت و جهنم رفتن و غیره ایده جدیدی نبوده است، ممکن است محمد که تاجر نیز بوده است و به اطرافش سفر میکرده است خود مستقیماً یا از طریق تجار دیگر با این مزخرفات آشنایی پیدا کرده باشد و آنرا به خود نسبت داده باشد، شاید هم تاریخ نویسان مسلمان برای اینکه برای محمد معجزه ای بسازند چنین چیزهایی را از زرتشتیان اقتباس کرده اند. در واقع اینکه شخصی را مست و نشئه کنند تا پیش خدا برود از نگر من همانقدر مضحک و قابل اتکا است که محمد سوار الاغ شود و به آسمان برود و با الله و سایرین دیدار کند.

کلیر تیسدال محقق و میسیونر مسیحی که حدود صد سال پیش در ایران و شهر اصفهان به تحقیق در مورد اسلام پرداخته است معتقد است افزون بر ارداویراف نامه زرتشتیان خود معتقدند که زرتشت نیز به آسمانها رفته است و اهریمن را دیده است، ریشه به آسمان رفتن و معراج در ادیان هندی نیز وجود دارد، حتی در میان فرقه های گمراهی از مسیحیت نیز میتوان آثاری را یافت که مدعی به معراج رفتن ابراهیم هستند. (23)، بررسی تک تک این موارد و مقایسه آنها با معراج که کار بسیار جالبی است براستی از حوصله این نوشتار خارج است، گمان میکنم ارداویراف خود به خوبی ریشه اسطوره معراج را نشان بدهد. احتمال کدام قضیه از نگر شما بیشتر است؟ اینکه محمد واقعاً به معراج رفته باشد یا اینکه داستان معراج را از منابعی که در اطرافش وجود داشته اند تحریف کرده باشد؟ محمد حتی زحمت افسانه سازی را هم به خود نمیداده است بلکه افسانه های ساخت دیگران را دزدی ادبی میکرده است!

افزون بر استدلالهای بالا اگر به آیاتی که در بخشهای پیشین معرفی شد (سوره بقره آیه 118، بقره 145، سوره انعام آیه 6، سوره یونس آیه 20، سوره رعد آیه 7) مجدداً نظری بیافکنیم خواهیم فهمید که محمد یقیناً در مکه معجزه ای انجام نداده است، و از آنجا که هم شق القمر و هم معراج جزو معجزاتی هستند که مسلمانان معتقدند در مکه اتفاق افتاده اند میتوان نتیجه گرفت که محمد یا اینکار ها را انجام نداده است، یا اگر انجام داده است خود آنها را معجزه نمیدانسته است، و الا در پاسخ به پرسش کفار و مشرکین نمیگفت من تنها یک بند دهنده هستم، بلکه میگفت من برای شما شق القمر کردم و به معراج رفتم!



پانویس :
14) بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسی، پوشینه دوم برگ 476
15) صحیح بخاری پوشینه 1 کتاب 2 شماره 28.
16) فروغ ابدیت، آیت الله جعفر سبحانی، چاپ بیستم، بوستان کتاب قم، 1384، برگ 367.
17) طبقات کبری، محمد بن سعد کاتب واقدی، پوشینه نخست، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، انتشارات فرهنگ و اندیشه، تابستان 1374، برگ 200.
18) معراج، اقتباس و نگارش عماد الدین حسین اصفهانی، شهیر به عماد زاده، چاپ دوم (نام ناشر در کتاب ذکر نشده است) 1357 هجری تهران، برگ 127.
19) فروغ ابدیت، آیت الله جعفر سبحانی، چاپ بیستم، بوستان کتاب قم، 1384، برگ 367.
20) همانجا برگ 370.
21) معراج، اقتباس و نگارش عماد الدین حسین اصفهانی، شهیر به عماد زاده، چاپ دوم (نام ناشر در کتاب ذکر نشده است) 1357 هجری تهران، برگ 85.
22) ترجمه فارسی استفاده شده ارداویراف نامه، از کتاب ارداویراف نامه (ارداویراز نامه)، ترجمه و تحقیق دکتر ژاله آموزگار، شرکت انتشارات معین-انجمن ایرانشناسی فرانسه، از ترجمه فیلیپ ژینو اقتباس شده است.
23) W. St. Clair-Tisdall, Chapter 5, Sources of the Quran: Zoroastrian and Hindu Beliefs +


بن مایه +

۱۳۸۶ بهمن ۱۰, چهارشنبه

آیا محمد دارای معجزه بود؟ قسمت سوم




در پست های گذشته تا حدودی در مورد اینکه "آیا محمد دارای معجزه بود؟" (قسمت اول، قسمت دوم) بحث کردیم، به ادامه ی موضوع می پردازیم.



شق القمر



شق القمر و معراج دو روایت از زمان محمد هستند که بر اساس آنها محمد به معجزه دست زده است. برخی از مسلمانان را باور بر آن است که در قرآن نیز به این دو ماجرا اشاراتی شده است. این دو واقعه معمولاً از بزرگترین معجزات محمد برشمرده میشوند و پیرامون آنها در کتب دینی بسیار سخن رفته است و قلم فرسایی شده است. در این بخش نشان خواهم داد که این دو واقعه را نمیتوان به درستی در قرآن بگونه ای که ادعا میشود یافت و همچنین نشان خواهم داد که دلیلی برای باور داشتن به وقوع آنها وجود ندارد و موضع خردگرایانه در قبال این ادعاها انکار و نفی است.

در مورد شق القمر. شق شدن یعنی تکه شدن، شق القمر نیز یعنی تکه شدن یا دوپاره شدن ماه. در قرآن آیه ای هست که میگوید ماه دوپاره شده است، و برخی مسلمانان میگویند این آیه به یکی از معجزات محمد اشاره دارد. به این آیه و آیات بعدی که در سوره قمر قرآن آمده اند توجه کنید.


سوره قمر آیات 1 تا 12
1- قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت.
2- و هر گاه نشانه و معجزهاي را ببينند اعراض كرده مي‏گويند: اين سحري است مستمر!
3- آنها (آيات خدا را) تكذيب كردند و از هواي نفسشان پيروي نمودند و هر امري قرارگاهي دارد.
4- به اندازه كافي براي انزجار از بديها اخبار (انبيا و امتهاي پيشين) به آنها رسيده است.
5- اين آيات، حكمت بالغه الهي است اما انذارها (براي افراد لجوج) مفيد نيست.
6- بنابراين از آنها روي گردان و روزي را به يادآور كه دعوت كننده الهي مردم را به امر وحشتناكي دعوت مي‏كند (دعوت به حساب اعمال).
7- آنها از قبرها خارج مي‏شوند در حالي كه چشمهايشان از وحشت به زير افتاده و (بي هدف) همچون ملخهاي پراكنده به هر سو مي‏دوند!
8- در حالي كه (بر اثر وحشت و اضطراب) به سوي اين دعوت كننده گردن مي‏كشند و كافران مي‏گويند امروز روز سخت و دردناكي است.
9- پيش از آنها قوم نوح تكذيب كردند (آري) بنده ما (نوح) را تكذيب كرده و گفتند: او ديوانه است و (با انواع آزارها) او را (از ادامه رسالتش) بازداشتند.
10- او به درگاه پروردگار عرضه داشت: من مغلوب (اين قوم طغيانگر شده‏ام، انتقام مرا از آنها بگير.
11- در اين هنگام درهاي آسمان را گشوديم و آبي فراوان و پي در پي فروباريد.
12- و زمين را شكافتيم و چشمه‏هاي زيادي بيرون فرستاديم، و اين دو آب به اندازه‏اي كه مقدر بود با هم درآميختند.


آیه ای که مسلمانان آنرا مرتبط با شق القمر میدانند آیه یکم این سوره است، یکبار دیگر به این آیه توجه کنیم:

سوره قمر آیه 1
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ
قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت.

این آیه میگوید "الساعه" نزدیک شد، و ماه از هم شکافت، آیت الله مکارم شیرازی ساعه را به قیامت ترجمه کرده است؟ به چه دلیل؟ به دلیل اینکه تقریباً هرجای قرآن که واژه الساعه آمده است منظور قیامت بوده است (برای نمونه نگاه کنید به الأنعام: ٣١، الأعراف: ١٨٧ ، يوسف: ١٠٧ ، الحجر: ٨٥ ،النحل: ٧٧ ، مريم: ٧٥ ، الحج: ٥٥ ،الروم: ١٤ ،غافر: ٤٦ ،فصلت: ٤٧ ،الشورى: ١٧ ،الزخرف: ٨٥ ،النازعات: ٤٢ ،محمد: ١٨ ،الجاثية: ٢٧) و از این گذشته آیات 7 و 8 نیز به روشنی به این اشاره دارند که مرده ها از قبر ها بیرون می آیند و کافران فرار میکنند و غیره که تماماً نشانه های روز قیامت است، افزون بر این در آیه 46 همان سوره نیز دوباره با "الساعه" اشاره میکند، اینبار روشن است که منظور قیامت است:


سوره قمر آیه 46
بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَىٰ وَأَمَرُّ ‌
(علاوه بر اين) رستاخيز موعد آنها است و مجازات قيامت هولناكتر و تلختر است


نتیجه آنکه ترجمه آیت الله مکارم شیرازی ترجمه درستی است، این آیه میگوید قیامت نزدیک شد و ماه دو پاره شد! حال اگر این آیه به معجزه شق القمر محمد اشاره داشته باشد، باید این دو اتفاق هردو در یک زمان انجام شده باشند، یعنی هم ماه شکافته شده باشد و هم قیامت نزدیک شده باشد، حال آنکه اکنون تقریباً 1400 سال از زمانی که این آیه سروده شده است میگذرد و قیامتی رخ نداده است! در نتیجه شق شدن ماه اساساً مربوط به معجزه محمد نیست بلکه توصیفی است از روز قیامت که در آن قرار است ماه دو پاره شود، زیرا در روز قیامت قرار است ماه نیز تغییراتی بکند، ماه بی نور شود و خورشید و ماه یکجا جمع شوند! سوره قیامت به این مسئله اشاره دارد:

سوره قیامه آیات 8 و 9
وَخَسَفَ الْقَمَرُ؛ وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ.
و ماه بينور گردد؛ و خورشيد و ماه يكجا جمع شوند.


همچنین در قرآن به صراحت گفته شده است که در آسمان انشقاق (تکه شدن) روی خواهد داد و این خود نام سوره ای از قرآن است، این آیات نیز میتوانند نشان دهند که منظور آیه نخست سوره قمر توصیف روز قیامت است:

سوره انشقاق آیات 1 تا 5
1- در آن هنگام كه آسمان (كرات آسماني) شكافته شود.
2- و تسليم فرمان پروردگارش شود، و سزاوار است چنين باشد.
3- و در آن هنگام كه زمين گسترده شود.
4- و آنچه در درون دارد بيرون افكنده و خالي شود.
5- و تسليم فرمان پروردگارش گردد، و شايسته است كه چنين باشد.


همانطور که در پیشگفتار این بخش آمد قرآن همواره معجزات انبیا را با آب و تاب و تاکید بیان میکند، اما در این آیه که مسلمانان آنرا گاهی اشاره الله به معجزه شق القمر محمد میدانند نامی از محمد آورده نشده و گفته نشده که محمد چنین کرده یا ما برای محمد چنین معجزه ای را ایجاد کردیم، در ضمن سوره قمر یک سوره مکی است و در سایر سوره های مکی نیز آیه ای وجود دارد که میگوید کافران میگویند چرا محمد معجزه ای را انجام نمیدهد، با توجه به اینکه سوره یونس بعد از سوره قمر سروده شده است (6) میتوان به یقین گفت که این آیه به معجزه شق القمر دلالت نمیکند به این آیه توجه کنید:

سوره یونس آیه 20
و مي‏گويند چرا معجزه‏اي از پروردگارش بر او نازل نمي‏شود؟ بگو غيب (و معجزات) براي خدا (و به فرمان او) است شما در انتظار باشيد من هم با شمادر انتظارم (شما در انتظار معجزات اقتراحي و بهانه جويانه باشيد و من هم در انتظارمجازات شما!).


روشن است که اگر محمد شق القمر را انجام میداد، چنین پاسخی به کافران نمیداد، بلکه میگفت من برای شما معجزه کردم و آن شق القمر بود! در هیچ کجای قرآن چنین چیزی نیامده است، تمام قرآن تلاش میکند با دلایل واهی همچون ترساندن مردم و تشویق آنها به درس گرفتن از سرنوشت مردمانی که پیامبرانشان را تبعیت نکردند و نابود شدند مردم را قانع کند که از محمد تبعیت کنند، حال آیا ممکن است که محمد شق القمر کرده باشد و قرآن به صراحت به آن اشاره نکند؟ بنابر این به نگر من قرآن هرگز به این معجزه اشاره ای نداشته است، همچنین در قرآن آمده است که خود قرآن کافی است تا نشان دهد که محمد یک پیامبر است (سوره عنکبوت آیه 51)، حال اگر قرار است محمد معجزه دیگری نیز داشته باشد، آنگاه خود قرآن حرف خود را نقض کرده است یعنی در جایی میگوید خود قرآن کافی است و در جایی دیگر میگوید محمد معجزه ای دیگر نیز داشته است و این بدان معنی است که خود قرآن کافی نیست!

اما دلایل دیگری نیز برای انکار شق القمر وجود دارد، در روایاتی که مربوط به شق القمر میشود آمده است که محمد به مشرکین گفته است اگر فکر میکنید من شما را یا ماه را جادو کرده ام از مردمان سایر شهر ها بپرسید که آیا ماه دو شقه شده است یا نه؟ (7)، پیشنهاد منطقی و خوبی به نظر میرسد، آیا مسلمانان توانسته اند از تواریخ دیگری که وجود دارد، از تواریخ رومیان، ایرانیان، هندی ها، چینی ها، اقوام افریقایی و سرخپوست ها شواهدی پیدا کنند که 1400 سال پیش ماه به یکباره به دو بخش تقسیم شده است؟

من تابحال ندیده ام مسلمانان چنین اسنادی را ارائه دهند، یقیناً اگر چنین اتفاقی افتاده باشد و مردمان دیگری نیز این ماجرا را دیده باشند باید آنرا ثبت کرده باشند، اگر مسلمانان با این گزاره مخالفت دارند باید از پیامبرشان بپرسند که چرا این حرف را زده است! همچنین بعید است از مشرکین و مخالفان محمد که چنین چیزی را ببینند و باز هم با او به جنگ بپردازند، کسی که میتواند ماه را دوپاره کند لابد خیلی کارهای دیگر هم میتواند بکند، خود شما آیا حاضرید با چنین شخصی بجنگید؟ اگر مسلمان هستید فرض کنید شخصی نزد شما بیاید و بر محمد لعنت بفرستد و وقتی شما از او دلگیر میشوید به شما بگوید که یک پیامبر الهی است و در مقابل شما ماه را دو نیم کند، آیا بازهم شما از او دلگیر خواهید بود یا به تبعیت او خواهید پرداخت؟ گمان نمیکنم عاقلانه باشد که کسی از چنین شخصی تبعیت نکند.

افزون بر این اگر ماه واقعاً در 1400 سال پیش دو نیم شده باشد، علاوه بر آثار باستانی و تاریخی که انتظار میرود مردم در این مورد از خود بجای گذاشته باشند، باید انتظار اسناد علمی را نیز داشته باشیم، چندان برای دانشمندان دشوار نیست که بفهمند آیا ماه در گذشته به دو قسمت تقسیم شده است یا نه. جالب اینجاست که برخی از مسلمانان اسنادی در این ارتباط را نیز ارائه میدهند، به نمونه زیر توجه کنید:

روزنامه ی کیهان ( در تاریخ ۱۴ / ۱۱/ ۱۳۸۲ ٬ ص ۱ ٬ به نقل از خبرگزاری قرآنی ایران ٬ و آن خبرگزاری هم به نقل از پایگاه خبری kuwait chat ) نوشته است : « فضانوردان آمریکائی در آخرین تحقیقات زمین شناسی خود به این نتیجه رسیده اند که کره ی ماه در گذشته به دو نیم تقسیم شده و سپس در یک فعل و انفعال ٬ دوباره به هم پیوند خورده است . این مطلب که در یک میزگرد تلویزیونی و از زبان یک گروه فضائی اعلام گردید ٬ از آن جا آشکار شد که فضانوردان قصد داشتند پرچم آمریکا را بر فراز ماه نصب کنند اما موفق به این کار نشدند . برای جستجوی علت این مسأله ٬ فضانوردان به تحقیقات زمین شناسی روی آوردند و در نتیجه برای آنان روشن شد که کره ی ماه سالها پیش ٬ به دو نیم تقسیم شده و سپس دوباره به هم پیوند خورده است . ... »


روزنامه کیهان البته یقیناً یکی از معتبر ترین روزنامه های جهان به شمار میرود (!) خوب بود نویسنده از خبرگزاری جهانی علی آباد کتول و سایر منابع علمی و معتبر جهانی هم نامی ذکر میکرد، اما این داستان واقعاً جالب به نظر می رسد، بهتر بود میگفتند فضانوردان نخست خواستند پرچم امریکا را در خاک ماه وارد کنند دیدند نشد، بعد گفتند پرچم اسرائیل را بجای پرچم امریکا بگذاریم، چون بالاخره امریکای جنایتکار توسط صهیونیست ها میچرخد، بعد پرچم اسرائیل را هم گذاشتند نشد بعد نوری ظاهر شد از جنس همان هاله های نوری که دور سر آقای احمدی نژاد در سازمان ملل ظاهر شده است و آن نور که همانند چهره انسانی بود که فرق سرش شکافته بود گفت من امام حسین هستم (ای مسلمانها گریه کنید) و شما کفار نمیتوانید پرچم خود را در ماهی که جد من نصف کرده فرو کنید! کاملاً آثار مغز بیمار اسلامی را در این داستان میتوان دید. فیلمی که در آن پرچم امریکا در خاک ماه به زمین زده میشود موجود است (8)، به نظر نمی آید در انجام اینکار فضانورد امریکایی نیل آرمسترانگ مشکلی برخورده باشند، این است که این داستان کاملاً ساختگی به نظر میرسد. برخی از مسلمانان پا را فراتر گذاشته اند و گفته اند نیل آرمسترانگ در فضا صدای اذان را شنیده است و نفهمیده است این صدای چیست، اما وقتی به زمین بازگشته است فهمیده است که این صدا صدای اذان بوده است و بعد مسلمان شده است! خود نیل آرمسترانگ که اکنون هفتاد و اندی سال سن دارد در کنفرانسی که در سال 2005 در مالزی انجام شد شرکت کرد و این قصه های اسلامی را تکذیب کرد، وی همچنین در مصاحبه ای رادیویی شرکت کرد و این ماجرا را به کلی نادرست خواند (9)، در جایی دیگر تلویزیون الجزیره دانشمند مسلمانی را دعوت کرده است که میگوید نیل آرمسترانگ اثبات کرده است کعبه در وسط زمین است (10) مسلمانان بهتر است دست از تحریف و یاوه گویی بردارند و اسناد معتبر و قابل اتکایی را ارائه کنند، مخاطب علمای اسلامی اکثراً پامنبری ها و افراد نادان و فرومایه هستند و این داستانها ممکن است آن افراد را تحت تاثیر قرار دهد ولی یقیناً نمیتواند روی افراد فهمیده تر تاثیری بگذارند و این سخنان تنها باعث میشوند که مسلمانان افراد سفیه و ابلهی به نظر برسند و حمق مستور آنان هویدا گردد.

مسلمانان برای اثبات این قضیه باید از منابع معتبر علمی استفاده کنند، و اثبات کنند که بر اساس مدارک و منابع علمی ماه در 1400 سال پیش به یکباره به دو نیم تقسیم شده است. اگر مسلمانان میگویند که ابزار چنین کاری را ندارند و بجای پیشرفت به کشتن یکدیگر و نماز خواندن و سنگسار و اعدام مشغول هستند ما میتوانیم به آنها فرصت بدهیم، مسلمانها از الان تا روز قیامت خودشان وقت دارند که چنین اسنادی را ارائه کنند، عجله ای در کار نیست، ولی تا زمانیکه این کار را نکرده اند انتظار بیجایی دارند از ما اکه این مسئله را بپذیریم.

در روزهایی که من این نوشتار را مینوشتم تصادفاً اتفاق بسیار جالبی افتاد، افراد زیادی به چشم خود دیدند که ماه دوپاره شده است، به خبر زیر توجه کنید:

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: علمي
شامگاه روز دوشنبه ‌٢٨ خرداد ماه جاري، اختفاي ديدني ماه و ناهيد بار ديگر مشتاقان زيبايي هاي آسمان شب را مجذوب خود خواهد كرد.
به گزارش سرويس علمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اين بار هلال شامگاهي جمادي الثاني ‌١٤٢٨ است كه با حدود سه شبانه روز سن، ملكه آسمان شامگاهي يعني سياره ناهيد يا همان زهره مشهور را در پشت خود پنهان خواهد کرد.
به قرار گرفتن يك جرم كوچك آسماني در پشت جرم بزرگتر اصطلاحا اختفا گفته مي‌شود.
انجمن نجوم آماتوري که خردادماه امسال را به واسطه رخداد اختفاهاي متعدد(اختفا سياره كيوان قبل از نيمه شب در شبانگاه اول خرداد و اختفاء ستاره قلب الاسد در پشت ماه در شامگاه دوم خرداد)، ماه اختفاء لقب داده، زمان رخداد اختفاء اخير به وقت تهران را ساعت ‌١٩ و ‌٣ دقيقه تا ‌٢٠ و ‌٦ دقيقه روز دوشنبه هفته آينده عنوان کرده است.
بديهي است بزرگ و كوچك بودن جرم از نظر اندازه زوايه يي و يا همان قطر ظاهري است و در رخداد مورد اشاره سياره ناهيد عليرغم قطر ‌١٢١٠٤ كيلومتر پشت ماه با قطر ‌٣٤٧٦ كيلومتر پنهان مي‌شود و علت كوچك ديده شدن سياره ناهيد دور بودن آن از زمين است.
علاقمندان در سراسر ايران با قدري تفاوت در زمان آغاز و پايان اختفا مي‌توانند با چشم غير مسلح شاهد اين پديده باشند که البته استفاده از تلسكوپ و تله‌هاي قوي به مشاهده دقيق تر پديده و تصويربرداري از آن كمك مي‌كند.
نور كم هلال ماه و درخشش سياره سفيد رنگ ناهيد با قدر ‌٥/٤ – موقعيت ممتازي را براي عكاسي از اين پديده فراهم مي‌ کند.+

برای کسانی که با نجوم آشنایی ندارند و برای اولین بار در آن شب ماه را میدیدند (چون اگر از مدتی قبلتر نگاه میکردند میدیدند که چیزی از خارج به ماه نزدیک میشود و بعد از آن دور میشود)، صحنه شبیه آن بود که ستاره ای از دل ماه خارج میشود (11) و بیرون میرود و کم کم ناپدید میشود. من خود مشابه چنین اتفاقی را دیده ام، حتی گاهی اوقات به نظر میرسد ماه به سه پاره تقسیم میشود، مثلاً در سال 1998 عکسی گرفته شده است که ماه ناهید و برجیس را اختفا کرده است (12) افزون بر اختفا (Occultation) ممکن است پدیده های نجومی دیگری همچون یک خسوف ناقص (Partial Lunar Eclipse) رخ داده باشد و اعراب آنرا به انشقاق ماه تعبیر کرده باشند. حال دو حالت پیش می آید، یا محمد واقعاً این صحنه را دیده است و ادعا کرده است که اینکار معجزه او بوده است، یا محمد چنین نکرده است و اعراب چنین چیزی را بعداً به محمد چسبانده اند، محمد أسد (1900-1992) (ليوبولد فايس) یهودی مشهوری که مسلمان شد و تفسیر "پیام قرآن" را نوشت در این مورد دیدگاه واقع گرایانه تری دارد و همین مسئله را تا حدود زیادی تایید میکند، او میگوید (13):

همانطور که رازی (منظور امام فخر رازی است) اشاره میکند، به نظر میرسد نخستین آیه این سوره ادامه آیات سوره پیشین باشد، بویژه آیه 57 سوره النجم که میگوید "آنچه بايد نزديك شود نزديك شده است (و قيامت فرا مي‏رسد)."، بنابر این میتوانیم فرض کنیم که هر دوی آنها تقریباً در یک زمان نازل شده اند، یعنی در انتهای دوران نخستین (شاید سال چهارم) پیامبری محمد...

بیشتر مفسرین در این آیات اشاره به واقعه ای را میبینند که توسط چندین تن از صحابه پیامبر مشاهده شده بود. همانطور که در برخی از روایات که به برخی از صحابه باز میگردند، یک شب ماه به صورتی دیده میشد که گویا به دو قسمت جداگانه تقسیم شده است. علی رغم اینکه دلیلی برای شک کردن به صداقت راویان این روایات وجود ندارد، ممکن است که آنچه واقعاً رخ داده بود، نوعی خسوف ناقص نادر بوده باشد، که خطای دید نادری را باعث شده بود. اما طبیعت این پدیده هرچه که باشد، روشن است که آیه بالا (آیات نخستین سوره قمر) به این پدیده اشاره نمیکند، بلکه به پدیده ای که قرار است در آینده رخ دهد، یعنی آنچه در فرا رسیدن روز قیامت رخ میدهد اشاره میکند (قرآن بارها از زمان ماضی برای اشاره به آینده استفاده میکند، بویژه در جاهایی که میخواهد به روز آخرت و ساعت آخر اشاره کند؛ این شیوه بکار بردن فعل ماضی برای تاکید بیشتر بر قطعیت رخ دادن چیزی است که فعل به رخ دادن آن اشاره میکند) بنابر این، رقیب (منظور امام رقیب اصفهانی است) معتقد است که کاملاً صحیح است اگر عبارت "انشق القمر" (ماه چند پاره شد) را به دگرگونیهای طبیعی که میدانیم (بر اساس قرآن) قرار است پیش از فرا رسیدن روز رستاخیز انجام گیرند تفسیر کنیم (به واژه شق در مفردات مراجعه کنید). همانطور که زمخشری میگوید، این تفسیر از پشتیبانی برخی از مفسرین قدیمی تر نیز برخوردار است؛ و در ذهن من نیز بویژه از دید همجواری انشقاق ماه و فرا رسیدن آخرین ساعت متقاعد کننده است.

معروف است که وقتی ابراهیم پسر محمد و ماریه قبطی در طفولیت میمیرد خورشید گرفتگی رخ میدهد و محمد میگوید که این خورشید گرفتگی ربطی به مرگ ابراهیم نداشته است. ممکن است مسلمانانی بگویند اگر محمد شخص شیادی بود در هر دو مورد اینکار را به خود نسبت میداد، اما چنین فرضی کمی آرمانگرایانه است، ممکن است محمد پس از کسوف از اینکه آنرا به خود نسبت نداده است پشیمان شده باشد و به همین دلیل خسوف را به خود ارتباط داده باشد، یا اگر نخست خسوف رخ داده، کسوف را به خودش نسبت نداده چون در آینده نیز اگر چنین میشد و محمد وجود نداشت همه میفهمیدند که خسوف و کسوف ربطی به محمد نداشته اند، یکی از ویژگیهای آدمی این است که تغییر میکند و از زندگی خود و وقایع گذشته درس میگیرد، اما در چنین تفاسیری از تاریخ آدمها را شبیه ماشینهایی فرض میکنند که همواره به یک شکل رفتار میکنند، و این باعث میشود چنین نتیجه گیریهایی دور از واقعیت باشند.

خلاصه آنکه در مورد شق القمر، به نظر نمیرسد قرآن به آن اشاره ای کرده باشد، و نیاز به اسناد تاریخی و باستانی از سایر ملل وجود دارد و همچنین چون این مسئله با علم رابطه مستقیم دارد نیازمند اسناد علمی است و تا زمانی که این اسناد و مدارک ارائه نشوند ادعای مسلمانان بی ارزش است و همانقدر ارزش دارد که بهائیان میگویند حضرت باب را هرچه تیر میزدند نمی مرد و از این گذشته ممکن است شق القمر تنها یک خسوف یا هر پدیده مشابه فضایی دیگری باشد که مسلمانان آنرا بعدها به محمد نسبت داده اند یا محمد خود ادعا کرده است که این پدیده از معجزاتش بوده است و مسلمانان باید به تمامی این مسائل رسیدگی کنند و نشان بدهند که هیچکدام از این موارد نمیتوانند درست باشند و تنها بعد از اینکار میتوان ادعای آنها را بیشتر بررسی کرد.



پانویس:
6) تحقیق خوبی در مورد ترتیب زمانی نزول /سروده شدن آیات قرآن در اینجا قرار دارد.
7) بحار الانوار-ج 17-ص 347-363،سيره ابن كثير-ج 2-ص 113-121.
8) برای دیدن ویدئو ها به اینجا و اینجا نگاه کنید.
9) برای جزئیات و متن مصاحبه به اینجا نگاه کنید.
10) ویدئوی این برنامه را در اینجا بیابید.
11) تصاویری این ماجرا را از ایران میتوانید در اینجا و در هند در اینجا و اینجا ببینید.
12) این تصویر را از اینجا ببینید.
13) تفسیر وی از سوره قمر را از اینجا بخوانید.


بن مایه +

۱۳۸۶ دی ۱, شنبه

شب یلدا



عمرتون صد شب یلدا ... دلتون قدر یه دریا
توی این شبهای سرما ... یادتون همیشه با ما


شب یلداتون مبارک، امیدوارم در کنار خانواده و خویشاوندانتان ساعات خوبی رو گذرانده باشید.
من امسال به رسم اجدادمان شب زنده داری کردم و "دی گان" (روز تولد خورشید) را بهانه یی قرار می دهم که خود را از هر بدی، هر چند بسیار کوچک دور بدارم، البته نه با حبس خود در خانه!
به امید روزی که در هر روزی از سال همچون "دی گان"، خود را از بدی ها دور نگه داریم.



شب یلدا:
شب یلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است.
ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.


پبشینهٔ جشن
یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده‎اند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است .

بسياری بر اين باورند که ريشه‌ی پاس‌داشت شب چله ميراث قوم کاسپیان‌ است . کاسپ‌ها از اولين اقوام آريايی هستند که وارد ايران شدند.ان‌ها مردمانی با چشم‌های کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گيلان امروزی سکنی گزيدند و پس از چندی به نقاط ديگر ايران مهاجرت کردند . کاسپ‌ها قوم نيرومندی بودند و تمدن توانمندی را پايه‌گذاری کردند. از جمله تمدن‌های آبی (Hydraulic Civilizations) که می‌توان از زيگورات چغازنبيل، آسياب‌ها و قنات‌های دزفول و شوشتر به‌عنوان آثار باقی‌مانده از تمدن کاسپ‌ها نام برد. هم‌چنين پل‌های بسياری با نام آناهيتا در سراسر ايران ساختند و با ساخت چهارتاقی‌هايی توانستند انحراف ٢٣ درجه‌ی مدار زمين در گردش به دور خورشيد را اندازه‌گيری کنند . کاسپ‌ها با استفاده از اين ابزار به تقويمی دقيق دست يافتند و دريافتند که پس از آخرين شب پاييز بر طول روزها اندک‌اندک افزوده شده و از طول شب‌های سرد کاسته می‌شود.

این جشن در ماه پارسی «دی» ( تولد دوباره خورشید ) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژه ی روز ( DAY ) در زبان انگلیسی ( که همریشه با زبانهای کهن آریایی است ) نیز از نام این ماه برگرفته شده است . نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین . یلدا برگرفته از واژه‎ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است . ( برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است ) .

بعد از هجرت گسترده ي مسحيان در زمان کشتار امپراطوري روم به ايران و منطقه هاي آسياي صغير . هنگام توسعه‌ي آيين مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زايش مهر و نور و راستي با شکوه تمام برگزار مي‌شده است و پس از استيلاي مسيحيت در اروپا، آداب و رسوم آيين مهر که در زندگي مردم و به‌خصوص در ميان روميان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقي ماند و با آمدن دين جديد رنگ نباخت . تا سال 350 ميلادي تمام فرقه‌هاي مختلف مسيحيت متفق‌القول روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح مي‌دانستند وليکن نفوذ آيين مهر کليساي روم را بر آن داشت تا روز تولد عيسي مسيح را مطابق با تولد مهر يا ميترا قرار دهد تا از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتري بر زندگي مردم داشته باشد و بزرگ‌ترين جشن آيين مهر را در خود حل کنند . با قدرتمند شدن کليساي رم و پس از گذشت زمان، فرقه‌هاي ديگر مسيحيت به اين سمت و سو گرويدند. ليکن هنوز کليساي ارمني و ارتدوکس شرقي روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح مي‌دانند . آن‌چه از نظر پژوهشگران مسلم است اين است که 21 يا 25 دسامبر (اول یا پنجم دی)روز ميلاد عيسي مسيح نيست. نفوذ آيين مهر در رسوم کليسا نیز غيرقابل‌انکار است.

تاريخدانان تاريخ دقيق زادروز عيسي را نميدانند، اما مسيحيان با رجوع به اناجيل و با توجه به اشاره‌هاي آن به فصل زراعت و اعتدال هوا ميلاد مسيح را در اعتدالين (بهار يا پاييز) واقع ميدانند. فرانتس کومون، باستان‌شناس بلژيکي و موسس ميتراپژوهي مدرن و ديگر ميتراپژوهان همفکر او مفاهيم آيين ميترايسم روم را کاملاً برگرفته از آيين مزديسنا و ايزد ايراني ميترا (مهر) ميدانند ليکن اين ايده از دهه 1970 ميلادي به بعد به شدت مورد نقد و بازبيني قرار گرفته است و اکنون به يکي از مسائل بسيار مجادله‌آميز در زمينه پژوهش اديان در دنياي روم و يونان باستان تبديل گشته است.

ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» می‎‎پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می‎گرفتند و گرد آتش جمع می‎شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. «میزد» نذری یا ولیمه‎ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین‎های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‎ها و فرآورده‎های خوردنی فصل و خوراک‎های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دميدن پرتو پگاه در دامنه‌ی کوه‌های البرز به انتظار باززاييده‌شدن خورشيد می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نيايشگاه‌های پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول می شدند تا پيروزی مهر و شکست اهريمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده است .

روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خورروز ( روز خورشید ) و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود ( خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز می نامیدند ) . در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد.


بن مایه +

۱۳۸۶ آذر ۳۰, جمعه

بازتاب تبرئه دانشجویان امیرکبیر در رسانه ها




خبرنامه امیرکبیر: دقایقی پس از ابلاغ رسمی حکم دادگاه دانشجویان امیرکبیر به وکیل مدافع آن ها، خبر تبرئه این دانشجویان بلافاصله به تیتر رسانه های مختلف داخلی و خارجی تبدیل شد.
جالب آن که این خبر هیچ گونه واکنشی در میان گروه های فشاری که نقش بارزی در متهم کردن دانشجویان داشتند، نداشت. به عنوان مثال خبرگزاری فارس صرفا با درج خبر از هر گونه توضیح اضافه ای در این مورد خودداری کرد. ایرنا و دیگر سایت های حامی دولت خبر را مخابره نکردند. در ادامه به نحوه بازتاب این خبر در رسانه ها می پردازیم:

متن کامل بازتاب تبرئه دانشجویان امیرکبیر در رسانه ها را از لینک زیر می توانید دریافت کنید:
بازتاب تبرئه دانشجویان امیرکبیر در رسانه ها: ایسنا، مهر، تابناک، فارس، آفتاب، نوروز، دویچه وله، فردا، بی بی سی، روز و زمانه



روز: تبرئه پس از انفرادی و شکنجه، بازخوانی پرونده دانشجویان بازداشتی امیرکبیر

زمینه دستگیری و شکنجه احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی، دانشجویان دانشگاه امیرکبیر که دیروز از ‏اتهام انتشار نشریات موهن به طور کامل تبرئه شدند و دادگاه جعلی بودن نشریات منتسب به آنهارا پذیرفت، روزی ‏فراهم آمد که هیچکس فکرش را نمی کرد: روز حضور رئیس دولت نهم در دانشگاه. همان روزی که دانشجویان ‏شعاردادند: مرگ بر استبداد‏

داستان را از آغاز پی می گیریم: “احمدی نژاد قصد داشت در اولین سال ریاست جمهوری خود، آذرماه ۸۴، به دانشگاه ‏امیرکبیر بیاید، اما به توصیه مشاورینش این بازدید را یک سال به تعویق‎ ‎انداخت” تا احتمالا در فضای قابل کنترلی در ‏این دانشگاه حضور یابد: سال ۸۵. سالی که “دانشگاه امیرکبیر علیرغم سرکوب شدید حاکمیت، صحنه درگیری‎ ‎و ‏کشمکشی مداوم میان دانشجویان و مدیریت انتصابی دانشگاه بود”. ‏

‏ روز حادثه ۲۰ آذر بود؛ در این روز “احمدی نژاد در حالی به پلی تکنیک‎ ‎آمد که تصور می کرد با صدور احکام ‏سنگین محرومیت از تحصیل برای دانشجویان، ممنوع‎ ‎الورود کردن بسیاری از دانشجویان منتقد و همچنین پر کردن ‏سالن سخنرانی با دانشجویان‎ ‎دانشگاه های امام صادق و امام حسین، صدای اعتراض و انتقاد دانشجویان فروکش کرده‎ ‎است. اما ناباورانه با سیل انتقادات و اعتراضاتی رو به رو شد که در طول دوران ریاست‎ ‎جمهوری اش بی سابقه بود. ‏احمدی نژاد توسط دانشجویان «هو» شد، دانشجویان او را دیکتاتور‎ ‎خواندند، عکسش را سوزاندند و…‏‎.‎‏” [خبرنامه ‏امیرکبیر]‏

احمدی نژاد با این وجود پشت تریبون قرار گرفت، دانشگاه پلی تکنیک را بهترین دانشگاه کشور خواند… دانشجویان ‏شعار دادند: مرگ بر دیکتاتور. گفت: “در تمام فعالیت جنبش دانشجویی ما این شعار را دانشجویان سر می دادند که ‏دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد. دانشجویان این مملکت همواره ضد دیکتاتور بوده اند و خواهند بود….”‏

دانشجویان یکصدا فریاد زدند: مرگ بر دیکتاتور.احمدی نژاد ادامه داد، دانشجویان هم. رییس جمهور دانشجویان را به ‏آمریکایی بودن و گرفتن پول از بیگانگان متهم کرد. دانشجویان اورا هو کردند. رییس جمهور گفت: “شما به من توهین ‏می کنید اما من جواب شما را با آرامش خواهم داد”.‏

دانشجویان از ستاره دار شدن گفتند. رییس جمهور پاسخ داد: “می گویم به آنها درجه ستوانی بدهند”. دانشجویان فریاد ‏زدند:عامل تبعیض و فساد، محمود احمدی نژاد. و عکس های رییس جمهور را در سالن به آتش کشیدند….‏

احمدی نژاد که چندین بار مجبور شد سخنان خود را قطع کند، عاقبت به وقت رفتن گفت: “من درخواست می کنم با ‏هیچکدام از حاضرین در این سالن برخوردی صورت نگیرد زیرا من منتقدان خود را نیز دوست دارم.” ‏

و از همین “دوست داشتن” بود که قصه آغاز شد: “دانشجویان دانشگاه امیرکبیر خود را آماده‎ ‎پس دادن تاوان انتقادشان ‏کردند”. روز تاوان هم۱۰ اردیبهشت بود:حوالی ساعت ۱۲ ظهر دوشنبه ۱۰ اردیبهشت بسیجیان و نیروهای اطلاعات با ‏لوگوی نشریات وابسته به اعضای انجمن اسلامی دانشجویان نشریاتی به چاپ رساندند که در آن کاریکاتور رهبر ‏جمهوری اسلامی چاپ شده و انتقادهای تندی به وی وارد شده بود. بعد از پخش این نشریات در داخل دانشگاه توسط ‏عوامل اطلاعات و بسیج، با برنامه ای از پیش طراحی شده همه نیروهای هوادار بسیج به دفتر ریاست دانشگاه ریختند و ‏خواستار اخراج کلیه اعضای انجمن از دانشگاه و بازداشت آنها شدند. اعضای انجمن که تازه از موضوع اطلاع یافته ‏بودند برای جلوگیری از توطئه بسیج به دفتر رییس دانشگاه رفتند. در آنجا نیروهای بسیج با سلاح سرد [ چوب و چماق ‏و میله ] به آنها حمله کردند. شدت ضرب و شتم دانشجویان به گونه ای بود که برخی از دانشجویان بیهوش شدند.مدیریت ‏فرهنگی دانشگاه هم در اقدامی هماهنگ با بسیج پس از نیم ساعت از شروع پروژه بسیج و اطلاعات در بیانیه ای کلیه ‏نشریات دانشگاه را توقیف کرد و خبر از برخورد با مسوولان این نشریات داد.”‏

در آن شرایط سئوال دانشجویان این بود که “در شرایطی که حتی نشریات مجوزدار در سطح دانشگاه از سوی ‏انتظامات اجازه چینش پیدا نمی کند و کلیه اطلاعیه ها و نشریات دانشگاه در کنترل کامل نیروهای حراست دانشگاه و ‏انتظامات است” این نشریات چگونه به دانشگاه راه یافته اند؟ پاسخ این بود: “نیروهای امنیتی از بیرون این پروژه را ‏طراحی کرده بودند و بسیج مجری آن بود.” ‏

اما “پروژه” کلید خورده بود و با روی میز آمدن ۳ نشریه سحر، ریوار و سرخط، نیروهای حامی دولت در سراسر ‏کشور به جوش و خروش افتادند و فریاد وااسلاما از نقاط مختلف کشور به هوا برخاست. آن هم در حالیکه مدیران ‏مسئول این سه نشریه دانشجویی از همان لحظات اول انتشار آن نشریات به صراحت ان هارا جعلی خواندند و آنها را ‏وسیله ای برای سرکوب انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر و فعالین این دانشگاه معرفی کردند.‏

با این وجود موتور حزب الله، روشن شده بود. نه تنها در تهران، که در همه نقاط کشور. حتی امامان جمعه نیز به میدان ‏آمدند. از آیت الله جنتی تا ملاحسنی. از امام جمعه هشتگرد تا امام جمعه قم. همزمان شایعه بازداشت قریب الوقوع ‏اعضای انجمن پلی تکنیک و مدیران مسئول این نشریات هم بالا گرفت. حراست دانشگاه امیرکبیر “با احضار سه تن از ‏اعضای‎ ‎انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر با نشان دادن احضاریه هایی بدون مهر و امضا از ایشان‎ ‎خواست تا خود را به ‏دادگاه انقلاب معرفی نمایند.”‏

نشریه گاردین هم به نقل از منابع دانشجویی در کشور، خبر از پنهان شدن دانشجویان داد و همچنین اینکه: “بسیجی ها و ‏انصار حزب الله به دنبال افرادی هستند که عکس احمدی نژاد را آتش زده اندو شعار رئیس جمهور فاشیست پلی تکنیک ‏جای تونیست را سر داده اند.” ‏

و البته که وقتی “بسیجی ها و انصارحزب الله” به همراه “سربازان گمنام امام زمان” به دنبال افرادی باشند، آنها را ‏دستگیر هم می کنند:‏

‏”روز۱۳ اردیبهشت در حالی که احمد قصابان، مدیر مسئول نشریه دانشجویی سحر، متن شکوائیه مدیران مسئول ‏نشریات دانشجویی از بسیج دانشگاه و روزنامه کیهان رابرای تقدیم به قوه قضاییه، به دادگاه می برد از سوی نیروهای ‏ناشناس بازداشت شد.”‏

در همین فاصله “مجید شیخ پور، مدیر مسئول نشریه دانشجویی خط صفر هم گفت: صبح روز پنج شنبه در حالیکه قصد ‏ورود به دانشگاه برای حضور در جلسه امتحان داشتم، از سوی نیروهای ناشناس بازداشت شدم که پس از سه ساعت ‏بازجویی آزاد شدم. در بازجویی ضمن تهدید از سوی نیروهای ناشناس به من گفته شد که از بیان این نکته که غائله ‏دانشگاه امیرکبیر، پروژه ای امنیتی و منتسب به بسیج است خودداری کنم… این نیروها در اطراف خوابگاه حضور ‏دارند و با تهدید مدیران مسئول نشریات، قصد ایجاد فضای ترس دارند. ما برای تردد در این منطقه امنیت جانی نداریم”.‏

روز ۱۹ اردیبهشت هم “پویان محمودیان، مدیرمسئول نشریه دانشجویی «ریوار»، مجید شیخ‌پور، مدیر مسئول‎ ‎نشریه ‏دانشجویی «سرخط» و مجید توکلی، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی منتخب دانشجویان‎ ‎دانشگاه امیرکبیر دستگیر ‏شدند”.‏

ماموران دنبال احسان منصوری، دبیر سیاسی انجمن اسلامی پلی تکنیک هم بودند. و عاقبت بعد از چند روز تعقیب و ‏گریز، روز ۲۷ اردیبهشت او را بازداشت کردند: “احسان منصوری، دبیر سیاسی انجمن اسلامی امیرکبیر، در پی ‏یورش چندین باره نیروهای امنیتی به منزل اقوام ایشان بازداشت شد. در طی دو هفته گذشته نیروهای حراست دانشگاه ‏امیرکبیر بارها با خانواده این دانشجو تماس گرفته بودند تا ایشان را نسبت به تحویل فرزندشان به نیروهای امنیتی مجاب ‏سازند…”‏

ماموران در جریان بازداشت احسان منصوری وی را “به حدی مورد ضرب و شتم قرار دادند که کتف وی دچار ‏شگستگی شد” و بعد هم او را یکراست به “بهداری زندان اوین” بردند و چند روزی وی را بستری کردند: “بچه مرا به ‏بدترین شکل ممکن و با کتک و تیراندازی و با اعلام اینکه او دزد و سارق است دستگیر کردند و او را چنان مضروب ‏کردند که خودش به من گفت: آنقدر مرا زدند که سرم بر بدنم لق می خورد و دستان دستبند خورده ام از لگد آنها کبود ‏بود.”[مادر احسان منصوری]‏

و وقتی آنها را در جلوی چشم مادران بدینگونه “تنبیه ” کردند می توان تصور کرد که در زندان با آنان چه کردند.بی ‏خبری، تنهایی، بازجویی های مدام و شکنجه هایی که داستان آن اشگ بر چشم مقامات قضایی نیز آورد:” چرا هیچ کس ‏کاری نمیکند؟ پسرم دارد میمیرد”.[مادر مجید توکلی]‏

او وقتی از مرگ فرزند سخن گفت که “وضعیت جسمانی مجید توکلی پس از گذشت ۲۰ روز‏‎ ‎از اعتصاب غذا به شدت ‏رو به وخامت گذارده” بود. مجید توکلی “در اعتراض به شکنجه‎ ‎های طاقت فرسا و غیرانسانی، گرفتن اعترافات دروغ ‏و تحت فشار، اصرار دادگاه انقلاب و‎ ‎علیرضا رهایی، رئیس دانشگاه امیرکبیر، بر انتشار نشریات موهن توسط ‏دانشجویان و عدم‎ ‎توجه تیم بازجویی به حقوق شهروندی و انسانی” خود از ۲۳ تیرماه دست به اعتصاب‎ ‎غذا زد. با این ‏حال کسی را قصد شنیدن نیست؛ آنجا که هدف گرفتن اعتراف است: “آنان در زندان حکومت اسلامی تحت شکنجه های ‏جسمی و روحی وادار شدند تا چاپ نشریات موهن را برعهده” بگیرند.‏

اعترافاتی که بر اساس استفتاء خانواده‏‎ ‎دانشجویان بازداشت شده از چند تن از مراجع تقلید و روحانیون اعتباری نداشت: ‏‏”آیت الله حسینعلی منتظری، آیت الله موسوی اردبیلی، آیت الله گرامی، آیت الله‎ ‎محمد صادقی تهرانی و آیت الله اسدالله ‏بیات در این استفتاء با اشاره به موارد شرعی‎ ‎اعلام کرده اند که اقراری که از روی اکراه صورت گیرد، شرعا اعتباری ‏نخواهد داشت”.‏‎ ‎

آیت الله حسینعلی منتظری در این باره در نامه ای به خانواده احسان منصوری، احمد‎ ‎قصابان و مجید توکلی، سه‎ ‎دانشجوی‎ ‎بازداشت شده دانشگاه‎ ‎امیر‎ ‎کبیر‎ ‎نوشت: “هر اقراری که ناشی از تهدید، فشار‎ ‎روحی و جسمی، نگاه داشتن در ‏زندان و امثال آن هر چند تحت عنوان تعزیر باشد، اعتباری‎ ‎ندارد و قاضی صالح نمی تواند کسی را بر اساس این گونه ‏اقرار ها محکوم کند‎.‎‏”‏

خود دانشجویان نیز در اولین فرصت، خبر از چگونگی “اعتراف” ها دادند: “سه دانشجوی در بند و شکنجه شده ‏دانشگاه امیرکبیر، مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری، طی نامه ای اعلام کردند که نقشی در تهیه نشریات ‏مجعول نداشته اند و مطالب مندرج در آنها را محکوم می کنند و طی روزهای اقامت در سلول انفرادی تحت فشارهای ‏طاقت فرسا ناچار به اعتراف به کار ناکرده شده اند”.‏

این سه دانشجو در همین ارتباط نامه های جداگانه ای نوشتند و حین یکی از ملاقات هایشان، که بعد از چند ماه بی ‏خبری صورت گرفت، آنها را به خانواده هایشان دادند.‏
‏
در نامه مجید توکلی آمده بود: “اکنون قریب به ۱۰۰ روز از بازداشت اینجانب مجید توکلی دانشجوی دانشگاه امیرکبیر ‏می گذرد. آن چه سبب شد به نگارش این نامه کوتاه دست بزنم این است که می بینم علیرغم تکذیب مکرر و موکد بنده و ‏دیگر دوستانمان در دانشگاه امیرکبیر در خصوص همکاری در تهیه و چاپ ۴ نشریه جعلی و موهن، تاریک اندیشانی ‏همچنان عزمی راسخ و جهدی وافر در انتساب این نشریات به ما را دارند و گویا قرار است در آینده نزدیک دادگاهی ‏غیرعلنی تشکیل داده و به استناد اعترافاتی که همه تحت آزار و اذیت های فراوان [شرح گوشه ای از آن را به خانواده ‏خود گفته ام]، اخذ شده است استناد نموده، تقصیر را متوجه ما نمایند، ببرند و بدوزند و باز حکمی ناعادلانه صادر ‏نمایند. بنده به صراحت اعلام می نمایم همان طور که بارها با خانواده خود چنین مسایلی را در میان گذارده ام، و همان ‏طور که هفته گذشته در بازپرسی دادگاه انقلاب گفتم کلیه اعترافات بنده در طول مدتی که در سلول انفرادی نگه داری ‏می شدم تحت آزار و اذیت های فراوان و به دروغ از اینجانب اخذ شده و هیچ گونه وجاهت قانونی و شرعی ندارد. در ‏پایان بار دیگر ضمن اعلام برائت از انتشار مطالب موهن، عمل غیراخلاقی کسانی که اقدام به انتشار این نشریات نموده ‏اند و همچنین توهین به مقدسات و ائمه اطهار را محکوم می کنم.”‏

نامه در بند ۲۰۹ زندان اوین نوشته شده بود و تاریخ ۲۲ مرداد را برخود داشت. مثل نامه احمد قصابان: “بدینوسیله به ‏اطلاع همگان می رساند اینجانب احمد قصابان در طول مدت بازداشت برای اقرار به عملی که مرتکب نشده بودم تحت ‏فشار های طاقت فرسای فراوانی قرار گرفته ام که ظاهرابخشی از رفتارهای زننده ای که در این مدت با ما انجام شد در ‏نامه سرگشاده خانواده هایمان به رئیس قوه قضاییه ذکر شده است. در اینجا به اطلاع همه دوستان می رسانم که تحت ‏فشارهای فراوان و طاقت فرسا به اینجانب و دیگر دانشجویان بازداشت شده چاره ای جز تبعیت از خواست و اراده ‏بازجویان و اقرار دروغ علیه خود و دیگران نداشتیم. لذا اعترافاتی که تحت فشار از بنده اخذ شده غیرقانونی و غیرقابل ‏استناد است. بار دیگر ضمن محکوم نمودن توهین به مقدسات، با پافشاری بر موضع خود در هنگام آزادی اعلام می کنم ‏که هیچ گونه مشارکت و مداخله ای در انتشار چهار نشریه موهن در روز ۱۰ اردیبهشت در دانشگاه امیرکبیر نداشته ‏ام.”‏

و همانند نامه احسان منصوری که خطابش، همکلاسی هایش بود: “همان طور که در جریان هستید عده ای با دست زدن ‏به کثیف ترین و ناجوانمردانه ترین خدعه، در بهار امسال اقدام به جعل نشریات دانشجویی کرده و مطالب نامربوط آن ‏را به اعضای انجمن اسلامی نسبت دادند. با این که پس از پخش معدود این نشریات ما بارها انتشار این مطالب را از ‏سوی خود تکذیب کردیم، به سبعانه ترین روش ها اقدام به بازداشت بنده و ۷ تن دیگر از دانشجویان کردند. با این که در ‏طی بازداشت نیز دست داشتن در انتشار این نشریات را تکذیب می کردم، بازجویان ما را تحت انواع و اقسام فشارهای ‏روحی و جسمی شدید قرار دادند که اگر خود در این شرایط قرار نمی گرفتیم باور نمی کردیم که برای اعتراف گیری ‏دست به چه اعمالی می زنند. در هر صورت آن جا که فشارهای بازجویان از حد توان من و دوستان خارج شد مجبور ‏به اعتراف به کار ناکرده شدیم. اما پس از این که به بند عمومی منتقل شدم باز بر عدم ارتکاب به این عمل تاکید داشته و ‏در برابر بازپرس پرونده هم ضمن برشمردن شکنجه ها، تمامی اعترافات خود را تکذیب کردم. لذا برای چندمین بار ‏اعلام می نمایم بنده و دیگر دانشجویان بازداشت شده هیچ نقشی در انتشار نشریات موهن نداشته و کلیه اعترافات اخذ ‏شده از ما تحت فشارهای فراوان بوده و ارزش حقوقی و قانونی ندارد”.‏

خانواده های این سه دانشجو نیز پس از اطلاع از آنچه بر فرزندانشان رفته بود به میدان آمدند و افکار عمومی را به ‏یاری طلبیدند:” فرزندان ما قربانی یک برنامه از پیش تعیین شده هستند آنها هرچه بر بی گناهی خود اصرار کردند و ‏اتهامات دروغین را انکار کردند کسی توجهی نکرد و می خواهند آنها را گناهکار معرفی کنند… متاسفانه دانشگاه محل ‏تحصیل فرزندم با نهادهای امنیتی همکاری نزدیکی داشت و حتی برای بازداشت آنها همکاری می کرد….ما بعد از ‏اولین دیدار با فرزندانمان اصلا خوشحال نبودیم چرا که آن وضعیت بچه ها را دیدیم اما سکوت کردیم چرا که ‏فرزندانمان را تهدید کرده بودند اگر چیزی بگویید دوباره شکنجه و انفرادی را آغاز می کنیم. ما به تمامی مقامات ‏متوسل شدیم به آقای شاهرودی نامه نوشتیم اما هیچ کس هیچ جوابی به ما نداد و می گفتند به خانه برگردید و دعا ‏کنید!”[مادر احسان منصوری] ‏

برادر مجید توکلی هم به رادیو‎ ‎فردا گفته بود “پدرش پس از اولین ملاقات با برادرش آثار شکنجه را بر بدن او دیده‎ ‎است” و افزوده بود: “بر بدن او کبودی بوده است، صورت او کبود و سیاه بوده است، زیر‎ ‎چشمانش سیاه بوده است؛ ‏سرش شکسته بوده، برادرم می گفت بازجویان بر سر او پا می‎ ‎گذاشته اند و او را مدت ها سرپا نگه می داشته اند.”‏

و در اینجا بود که سعید مرتضوی به میدان آمد: “سعید مرتضوی، دادستان‎ ‎عمومی و انقلاب استان تهران، صبح روز ‏یکشنبه ۲۸ مردادماه، در تماس تلفنی با خانواده‏‎ ‎های‎ ‎احسان‎ ‎منصوری، احمد‎ ‎قصابان و مجید توکلی، آنها را به دفتر خود ‏دعوت کرد‎.‎‏… پس از حضور سه خانواده در دفتر قاضی سعید مرتضوی، وی با لحنی‎ ‎عصبانی و تحکم آمیز به آنها ‏گفت: بارها به شما هشدار دادیم که جایی صحبت نکنید، مصاحبه نکنید، اخبار آن داخل، بند ۲۰۹، را بیرون انتشار ‏ندهید، با کسی ملاقات‏‎ ‎نکنید، اما شما باز کار خودتان را کردید. حالا هم دوباره بچه هایتان را منتقل کرده‎ ‎ام به انفرادی ‏و تا رویه تان را عوض نکنید، از ملاقات و تماس تلفنی هم خبری‎ ‎نیست‎.‎‏…مرتضوی در پاسخ به اعتراض خانواده ها ‏که به او‎ ‎متذکر شدند فرزندان شان گناهی ندارند و تحت شکنجه از آنها اعتراف گرفته شده است، گفت: «چه کسی گفته ‏آن ها شکنجه شده اند؟ من باید تشخیص بدهم که شکنجه شدند، که می‎ ‎گویم شکنجه نشده اند. ما هنوز شکنجه نکرده ایم ‏که بفهمید شکنجه یعنی چه. تحت فشار‎ ‎هم اعتراف نکرده اند. نشریات موهن، کار همین سه نفر بوده و تا ندامت نامه ‏ننویسند، از آزادی هم خبری نیست» این مقام قضایی جمهوری اسلامی در پاسخ به سوال خانواده ها که پرسیدند «پس ‏دستور‎ ‎قوه قضاییه چه می شود؟!» گفت: دستور قوه قضاییه به من مربوط است، نه به شما. از این‎ ‎به بعد هم حق دیدار ‏با هیچ کس را ندارید. نه مقام سیاسی و نه مقامات مسئول. فقط‎ ‎باید رویه تان را عوض کنید تا دوباره اجازه ملاقات و ‏تماس تلفنی بدهم. فرزندانتان‎ ‎هم باید ندامت نامه بنویسند تا آزاد شوند”‏‎.‎

مدتی نیز برای به رخ کشیدن این “من” همان ملاقات های کوتاه نیز از خانواده ها دریغ شد تا نوبت دادگاه ‏رسید؛دادگاهی که آن نیز حکایت خود را داشت: “جلسه رسیدگی به اتهامات احسان منصوری، مجید توکلی و احمد ‏قصابان سه دانشجوی بازداشت‏‎ ‎شده دانشگاه امیرکبیر در پرونده انتشار مطالب موهن در برخی نشریات این دانشگاه، ‏صبح‎ ‎دیروز در شعبه ۶ دادگاه انقلاب به صورت غیرعلنی برگزار شد‏‎. ‎محمدعلی دادخواه، وکیل مدافع این سه دانشجو، ‏پس از پایان این جلسه دادگاه به ایسنا گفت: این جلسه صبح‎ ‎دیروز با حضور متهمان و وکیل مدافع آنان آغاز شد و تا ‏ساعت ۱۳ ادامه یافت. در‎ ‎ابتدای جلسه، کیفرخواست صادره توسط نماینده مدعی العموم قرائت شد. وی با بیان اینکه در ‏این جلسه موکلانش اظهارات خود را بیان کردند گفت: فرصت برای دفاع اینجانب‎ ‎ایجاد نشد و ادامه جلسه رسیدگی به ۷ ‏مهرماه موکول شد. پیش از این اتهام این سه‎ ‎دانشجو، توهین به مقدسات عنوان شده بود. قاضی حداد، معاون امنیت ‏دادسرای عمومی و‏‎ ‎انقلاب تهران نیز در مورد چگونگی برگزاری دادگاه این سه دانشجو گفته بود: علنی و‏‎ ‎غیرعلنی ‏برگزار شدن این جلسه بستگی به نظر قاضی دادگاه دارد.”‏

در همین دادگاه بود که معلوم شد: “علیرضا رهایی، رئیس دانشگاه امیرکبیر، در مقابل فعالیت های دانشجویی ‏دانشجویان این‎ ‎دانشگاه از ایشان به دادگاه انقلاب شکایت کرده است. احمد قصابان، مجید توکلی و‏‎ ‎احسان منصوری پس ‏از برگزاری دادگاه به وکیل و خانواده های خود اعلام کردند بسیاری‎ ‎از موارد اتهامی آن ها را فعالیت های دانشجویی ‏آن ها در دانشگاه تشکیل می داد. ۳‏‎ ‎دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر تصریح کرده اند که مدیریت دانشگاه علاوه بر ‏ارائه‎ ‎گزارش ریز عملکرد دانشجویان در دانشگاه، از آن ها به خاطر آنچه که او آن را «بر هم‎ ‎ریختن نظم و ایجاد ‏آشوب و بلوا در دانشگاه» و همچنین «فعالیت تبلیغی علیه نظام از‎ ‎طریق انتشار نشریه دانشجویی»، نامیده است به ‏دادگاه انقلاب تهران شکایت کرده است”.‏

در حالیکه “پیش از این علیرضا رهایی، رئیس انتصابی دانشگاه امیرکبیر، هر گونه شکایت از‎ ‎دانشجویان و یا ارائه ‏پرونده دانشجویان به دادسرای امنیت دادگاه انقلاب را تکذیب‎ ‎و اعلام کرده بود که تلاش وافری جهت آزادی دانشجویان ‏از زندان انجام می دهد‏‎. ‎رئیس دانشگاه امیرکبیر همچنین ادعا کرده بود که برای آزادی دانشجویان هر هفته‎ ‎جلساتی را با ‏مسئولین دادگاه انقلاب برگزار می کند”. ‏

دادگاه بعدی هم در همین فضا تشکیل شد؛ فضایی که رئیس دانشگاه شاکی اصلی دانشجویان خود بود: “در حالی که قرار ‏بود دادگاه به صورت علنی برگزار شود، قاضی رسیدگی کننده به پرونده چند ساعت مانده به تشکیل جلسه اعلام کرد ‏علنی بودن دادگاه منتفی شده است. زمان شروع دادگاه نیز ساعت ۱۲ ظهر اعلام شده بود. اما سه دانشجوی در بند ‏ساعت ۱۳:۳۰ به مجتمع قضایی شهید قدوسی انتقال داده شدند.خانواده سه دانشجو و چند نفر از دوستان آن ها به گمان ‏علنی بودن دادگاه برای شرکت در جلسه به مقابل مجتمع قضایی شهید قدوسی مراجعه کرده بودند، اما ظاهرا همین ‏مسئله باعث ایجاد تاخیر در انتقال دانشجویان شد.به ماموران مقابل درب این مجتمع همان زمان اعلام شد قرار است چند ‏متهم از زندان به این مجتمع قضایی آورده شوند که ماموران بایستی بلافاصله پس از مراجعه اتومبیل حامل این متهمین ‏بلافاصله درب پارکینگ را برای ایشان باز کرده و مانع ورود افراد عادی به پارکینگ شوند. مامورین نیز مداوما به ‏خانواده این دانشجویان گوشزد می کردند که شاید فرزندان آن ها را از درب دیگری وارد مجتمع قضایی کرده اند. این ‏در حالی بود که مجتمع قضایی شهید قدوسی درب دیگری نداشت.در حالی که متهمانی که از زندان به این مجتمع منتقل ‏می شدند در خیابان از ماشین پیاده شده و بعضا ملاقات کوتاهی با خانواده و دوستان خود انجام می دادند، اما سه ‏دانشجوی در بند ساعت ۱۳:۳۰ در حالی که توسط یک اتومبیل پر از مامورین زندان اسکورت می شدند به مقابل ‏مجتمع قضایی منتقل شدند. اتومبیل حامل دانشجویان و مامورین طبق برنامه ریزی قبلی به سرعت وارد پارکینگ شدند. ‏مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری در حالی که دستبند به دست داشتند برای لحظاتی موفق شدند خانواده و ‏دوستان خود را از فاصله چندمتری ببینند.ساعت ۱۳:۴۰ دقیقه دانشجویان به داخل دادگاه هدایت شدند و جلسه غیرعلنی ‏دادگاه با حضور دانشجویان، محمدعلی دادخواه، وکیل مدافع ایشان، نماینده دادستان و قاضی پرونده آغاز شد. در شروع ‏جلسه نماینده دادستان اقدام به قرائت کیفرخواست صادره علیه دانشجویان نمود. سپس قاضی سوالاتی از دانشجویان می ‏پرسید. در ادامه جلسه دادگاه وکیل مدافع دانشجویان در دفاع از آن ها صحبت کرد.توکلی، قصابان و منصوری بار ‏دیگر در جلسه دادگاه عمومی با تاکید بر این که هیچ نقشی در تهیه، چاپ و توزیع نشریات موهن نداشته اند، ۴ نشریه ‏منتشرشده را به دلایل گوناگون جعلی دانستند. دانشجویان به تکذیب خود از لحظه توزیع نشریات در دانشگاه تا به امروز ‏اشاره کردند. دانشجویان همچنین در مقابل اعترافات اخذ شده از ایشان در بند ۲۰۹ زندان اوین بار دیگر شکنجه های ‏غیرانسانی وارد بر خود در طول مدت بازداشت را شرح دادند.بالاخره جلسه طولانی دادگاه ساعت ۱۸:۳۰ به پایان ‏رسید و ادامه رسیدگی به پرونده این سه دانشجو به فردا موکول شد. پس از خروج دانشجویان از دادگاه مامورین بار ‏دیگر به دست آن ها دستبند زدند و آن ها را داخل یک دستگاه اتومبیل ون نشاندند. در حالی که خانواده ها و دوستان این ‏دانشجویان همچنان مقابل مجتمع قضایی منتظر آن ها بودند، مامورین با کشیدن پرده های ماشین اجازه ندادند این ‏دانشجویان در راه بازگشت خانواده و دوستان خود را مشاهده کنند.”[خبرنامه امیرکبیر]‏

حکم این دادگاه غیرعلنی، چنین بود: “یک مقام مسوول، از محکومیت مجید توکلی، احمد قصابان و‎ ‎احسان منصوری به ‏‏۳، ۵/۲ و ۲ سال حبس تعزیری از سوی دادگاه انقلاب خبر داد‏‎. ‎وی‎ ‎در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقی ایسنا اظهار داشت: ‏احکام صادره در رابطه با بخشی از‏‎ ‎پرونده است که در صلاحیت دادگاه انقلاب بوده و بخش دیگر پرونده با صدور قرار ‏عدم‎ ‎صلاحیت دادگاه انقلاب به دادگاه عمومی ارسال شده است.”‏

به دنبال صدور این احکام خانواده این سه دانشجو در نامه ای خطاب به آیت الله‎ ‎هاشمی شاهرودی، رییس قوه قضاییه با ‏بی گناه دانستن فرزندان خود خواستار محاکمه علنی آنها شدند؛همچنین خواستار رسیدگی به شرایطی شدند که بر ‏فرزندان آنها رفته بود.آیت الله شاهرودی هم رئیس کل دادگستری تهران را مامور رسیدگی به “ادعاهای” آنان کرد. ‏کاری که قاعدتا انجام آن دشوار نمی نمود؛ اما: “قاعده‌ای وجود دارد که می‌گوید کسی اگر ادعا دارد باید دلیلی‎ ‎بیاورد؛ ‏این دانشجویان هم ادعایی بدون دلیل داشتند. ما از آن‌ها خواستیم دلیلی اعم‏‎ ‎از آثار شکنجه، بهداری زندان یا مستند ‏دیگری به ما ارائه کنند. البته شاید این‎ ‎موضوع طبیعی باشد و سخت باشد که در بازداشتگاه دلیلی بر این مدعا وجود ‏داشته باشد‎ ‎اما همان‌طور که به خانواده‌ی آن‌ها هم گفتم به حجت و اقناعی نرسیدم زیرا طرف مقابل‎ ‎نیز دقیقا بلکه با ‏قاطعیت بیشتر ادعای عکس را داشت. تا مرحله‌ای که ما مکلف به‏‎ ‎تحقیقات بودیم حجتی وجود نداشت البته رسیدگی به ‏جرایم وزارت اطلاعات نیز قانونا در‎ ‎صلاحیت سازمان قضایی نیروهای مسلح است و ارائه‌ی نظر قاطع، رسیدگی ‏قضایی را‏‎ ‎می‌طلبد‎.‎‏”‏

وی پیش از این اما اعلام کرده بود: “نتیجه بررسی پرونده شکنجه دانشجویان امیر کبیر را به طور شفاهی به آیت الله ‏شاهرودی، رییس قوه قضاییه” داده ؛ هرچندقرار نیست “نتیجه کتبی” منتشر شود. و آقای آوایی مسئول بخش حقوق ‏شهروندی قوه قضاییه هم هست.‏

‏ در این فاصله صحبت از بردن دانشجویان به زندان گوهر دشت شد؛ جایی که محمد علی دادخواه آن را وسیله ای برای ‏تنبیه می داند: “هم به خاطر دوری راه، هم به خاطر زندانیان عادی خطرناک”.‏

و درست در همین شرایط است که خبر می رسد: “احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی سه دانشجوی دانشگاه ‏صنعتی امیرکبیر از شش مورد اتهامی در دادگاه عمومی تبرئه شده و شنبه آزاد می شوند. محمد علی دادخواه در گفتگو ‏با خبرنگار مهر با بیان این مطلب افزود: دادگاه عمومی احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی را از ۶ مورد ‏اتهامی توهین به مقدسات، توهین به حرم اهل بیت، توهین به مراجع تقلید، توهین به مردم شهر قم، توهین به عموم ‏جوانان متشرع و بانوان محجبه، توهین به مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران اعم از ریاست جمهوری و وزیر علوم ‏و رئیس دانشگاه امیرکبیر تبرئه کرد. وی افزود : دادگاه با وجود اینکه معتقد است هر چند موارد اتهامی کار دانشجویان ‏مذکور نبوده است اما به دلیل منسوب کردن مطالب منتشر شده به بسیج دانشجویی، دچار نشر اکاذیب شده اند. بر همین ‏اساس دادگاه حکم ۴ ماه زندان برای آن صادر کرده است که با توجه به اینکه دانشجویان بیش از ۴ ماه است در زندان ‏به سر می برند، لزومی برای گذراندن این مدت در زندان ندارند”.






قسمتی از جشن خود جوش دانشجویان امیرکبیر پس ازشنیدن خبر تبرئه ی دوستانشان.



بن مابه +

بیانه ی انجمن اسلامی دانشجویان در خصوص آزادی سه دانشجو



سلام بر احمد قصابان، احسان منصوری، و مجید توکلی


سال گذشته در هنگامی که ساعاتی پس از حضور پر حاشیه ی محمود احمدی نژاد در دانشگاه پلی تکنیک(امیرکبیر) اکثر خبرگزاری های داخلی و خارجی اعتراضات تند و خشمگینانه ی دانشجویان و حوادث و شعارهای مطرح شده در حضور وی را بر روی تلکس های خبری خود قرار داده بودند، در بین اخبار خود چند جمله از رئیس جمهور را هم نیز نقل کرده بودند، با این مضمون که “من درخواست می کنم با هیچکدام از حاضرین در این سالن برخوردی صورت نگیرد زیرا من منتقدان خود را هم نیز دوست دارم.” این جملات شباهت بسیار زیادی به سخنرانی برخی از سران حکومت پس از واقعه ی ۱۸ تیرماه سال ۷۸ داشت که از مستمعین خواسته شده بود در مقابل معترضان هیچ واکنش تندی نشان ندهند، اما دریغا که تاریخ گواهی می دهد و در دل خود ثبت کرده که این مستمعین از فردای شندین این فرمایشات چه کرده اند که نباید می کردند!؟

حال شباهت این جملات احمدی نژاد چنان تداعی کننده خاطرات دردناک آن روزها بود که برخی سیاسیون منتقد، از جمله یکی از اعضای حزب مشارکت سریعا برای جلوگیری از فروغلتیدن حزب مطبوع خود در آتش انتقام احتمالی دولت مهرورز، حرکت دانشجویان پلی تکنیک در مقابل رئیس جمهور محترم را احمقانه و بی ادبانه برآورد کرد! اما در این بین شاید سه دانشجوی بیگناه احمد قصابان، احسان منصوری، و مجید توکلی گمان نمی کردند که پس از گذشت چندین ماه در آتش انتقام دولت از دانشگاه و دانشجویان پلی تکنیک بسوزند و به جرمهای ناکرده متهم و به زندان اوین راه یابند و در زندان حکومت اسلامی تحت شکنجه های جسمی و روحی وادار شوند تا چاپ نشریات موهن (حاصل توطئه ی مخالفان انجمن های اسلامی) را برعهده گیرند، از حقوق اولیه خود محروم گردند، از دانشگاه اخراج شوند و پس از ماه ها زندان و بازجویی طاقت فرسا و بدون آزادی موقت به دادگاه انتقال یابند و علی رغم تکذیب تمامی اعترافات تحت شکنجه ی خود در نهایت هرکدام به ۲ تا ۳ سال حبس تعزیری محکوم شوند.

سلام بر احمد قصابان، احسان منصوری، و مجید توکلی و سلام بر خانواده های شجاع و داغ دیده شان که اکنون از رنج دوری فرزندان خود اشک بر چشم و بغض در گلو و نفرین بر لب دارند و سلام بر جنبش دانشجویی که راسخ و استوار و پایمردانه تا آزادی یاران دبستانی خود از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند. انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ی مدیریت دانشگاه تهران ضمن اعلام حمایت خود از سه دانشجوی زندانی پلی تکنیک، انزجار خود از شکنجه ها و فشارهای وارده بر این دانشجویان در زندان اوین را اعلام و ممنوعیت ایجاد شده برای خبرگزاریها در این زمینه و احکام صادر شده اخیر را محکوم نموده و همبستگی خود با پیکره ی جنبش دانشجویی و حرکت آن در راستای آزادی این دانشجویان را ابراز می دارد.


انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ی مدیریت دانشگاه تهران