‏نمایش پست‌ها با برچسب مناسبت ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مناسبت ها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۱, جمعه

گرامی داشت روز جهانی کارگر



شب بيدادگر نافرمان
به سر آيد گه صبح
گاه بيداري خلق
گاه برپائي حق
پينه بر پيشاني ست
پينه بايد بر دست
نور بايد در قلب
شعله بايد در چشم
با لباني پر خشم
همه فرياد كشيم
صبحدم نزديك است
و سپيده در صف


نگاهی به‌سابقه تاریخی
روز اول ماه مه سال 1886، درآمریكا بیش از چهارصد هزار كارگر برای كاهش زمان كار روزانه‌شان، از 14 ساعت به 8 ‌ساعت، دست به‌اعتصاب زدند. درروز سوم اعتصاب، پلیس كارگران را به‌گلوله بست، پنج كارگر كشته و عده‌یی مجروح شدند. روز چهارم ماه مه، كارگران به‌اعتراض دسته جمعی بزرگتری دست زدند كه درجریان آن چند تن از افراد پلیس، براثر بمبی كه به‌میانشان پرتاب شد، كشته شدند. پلیس رهبران اعتصاب را دستگیركرد. چهار رهبر اعتصاب پس از محاكمه اعدام شدند. اما مبارزه كارگران ایالات متحده بی ثمرنماند و نزدیك به‌پانصد هزاركارگر حق هشت ساعت كار روزانه را به‌دست آوردند. سه سال بعد در ژوئیه 1889، كنگره بین‌الملل سوسیالیست، درپاریس، تصمیم گرفت روز اول ماه مه را روز بین‌المللی همبستگی كارگران اعلام كند و هرساله مراسمی به‌این مناسبت برگزار نماید.


روز كارگر درایران
درایران جشن اول ماه مه، برای اولین بار، درسال 1299 برگزار شد. دردوره دیكتاتوری رضا شاه، این مراسم اغلب به‌صورت مخفیانه برپا می‌شد. بعد از سقوط رضا شاه، دوباره امكان برگزاری علنی این جشنها پیدا شد و بعضی از اسناد تاریخی از تظاهرات بزرگ اول ماه مه درسالهای 24 و 25 حكایت دارند. درسال 1331، به‌دستور دكتر مصدق، روز اول ماه مه عید كارگران و تعطیل رسمی اعلام شد. اما پس از كودتای ننگین 28 مرداد، مجددا این مراسم مخفیانه برگزار می‌شد. چندی بعد شاه روز تولد پدرش - 24 اسفند را روز كارگر اعلام كرد! ولی، با اوجگیری جنبش دانشجویی در داخل و خارج كشور و افشای ماهیت سركوبگر و فاسد رژیم درافكار بین‌المللی، شاه ناچار به‌عقب‌نشینی شد و روز اول ماه مه، به‌عنوان روز كارگر، تعطیل كارگری اعلام شد. درسالهای آخر حكومت شاه، از طرف اتحادیه‌ها و سندیكاهای فرمایشی، مراسمی به‌نام «روز كارگر» برای ستایش از به‌اصطلاح خدمات شاه به‌كارگران‌! برپا می‌شدكه مورد نفرت توده‌ها بود.


اعتصابهای مهم كارگران و زحمتكشان ایران
طبقه كارگر ایران طی بیش از نیم قرن گذشته، مبارزات خونینی را برای كاستن از شدت ستم و استثمار و احقاق حقوق اولیه خود به‌پیش برده است. گرچه رشد طبقه كارگر ایران، به‌لحاظ كمی، از دهه چهل آغاز شده، اما پیش از آن نیز كارگرانی كه درصنایع نفت و نساجی كار می‌كردند، مبارزاتی را از سر گذرانده اند. یكی از بزرگترین اعتصابهای كارگری اعتصاب سراسری یك صد هزار نفراز كارگران نفت جنوب، در23 تیرماه 1325 بود كه خواستهای سیاسی‌یی از قبیل تغییر استاندار وقت و عدم دخالت شركت نفت در امور داخلی ایران در برداشت. این اعتصاب مورد یورش و سركوب قرار گرفت و 46 كشته و 170 مجروح برجای گذاشت. درمورد عظمت این اعتصاب، دركتاب ”پنجاه سال نفت ایران” آمده‌: « از روی كمال انصاف و بی‌طرفی و حقیقت بینی باید گفت بهبود وضع كارگران نفت، درسالهای آخر عملیات شركت درایران، مرهون دو نكته اصلی بود: اول، آزادی بیان كه پس از خروج ارتش بیگانگان در ایران حاصل شد و كارگران توانستند وضع اسفناك و مشقت بار خود را تا حدی شرح دهند؛ دوم اعتصاب بزرگ 23 تیرماه 1325 كه قدرت عظیم آنها را برای گرفتن حق خود واضح و آشكار ساخت و به‌شركت فهماند كه دیگر ادامه رویه سابق محال است و باید سریعاً رفتار خود را تغییر دهد. قانون كار و بیمه‌های اجتماعی و تعیین حد‌اقل دستمزد و اصلاحات دیگری كه در سالهای اخیر كم و بیش درایران انجام گرفته، همه و همه مرهون اقدامات دسته جمعی كارگران نفت است».
این اعتصاب دولت انگلیس را به‌شدت دچار نگرانی كرد، چند كشتی جنگی به‌بنادر جنوب فرستاد و دیگر نیروهای نظامی خود را درمنطقه خلیج فارس آماده برای دخالت دروضعیت خطیر احتمالی كرد.
اعتصاب زحمتكشان كوره پزخانه‌ها در 23 خرداد 1338، به‌خاطر افزایش دستمزد، كه منجر به‌كشته شدن پنجاه كارگر - زن و مرد و كودك - شد و اعتصاب كارگران جهان چیت درسال 50 كه آن نیز توسط مزدوران رژیم شاه به‌خاك و خون كشیده شد، از نمونه‌های برجسته مبارزات كارگران هستند. اما اعتصاب كارگران و كاركنان صنعت نفت در سال 1357 و قطع صدور نفت ضربه كمرشكنی بود كه بررژیم سلطنتی وارد آمد و در پی آن قیام مسلحانه خلق، در 22 بهمن، نظام پوسیده شاهنشاهی را برای همیشه به‌گور سپرد.
بعد از انقلاب 57، كارگران و زحمتكشان ایران نیز مثل دیگر اقشار جامعه امید داشتند به‌حقوق منصفانه خود دست یابند
آنها براساس تجربه شوراها كه درروزهای قیام ضد سلطنتی شكل گرفته و پس از انقلاب نیز دركارخانه‌ها، ادارات، دانشگاهها و دیگر موسسات عمدتاً توسط سازمان مجاهدین ترویج می‌شد، خواستار این بودند كه هم‌چنان اداره امور به‌صورت شورایی و با مشاركت و نظارت خود كارگران و كاركنان باشد. رژیم ابتدا خود را ناگزیر از پذیرش شوراهای موجود دركارخانجات دید.سپس با طرح و نقشه مشخص، یك به‌یك به‌سراغ این شوراها و دست اندركاران آنها رفت و باتصاحب مدیریت كارخانه و مواضع كلیدی و گسیل و نفوذ دادن مزدوران خود، به‌تدریج شوراهای این كارخانه‌ها را به‌چنگ آورد و سپس به‌تصفیه، اخراج و یا به‌زندان افكندن رهبران قبلی ‌پرداخت. اگر تركیب كاركنان و شرایط و تعادل قوای محیط به‌او اجازه چنین كاری را نمی‌داد، با توسل به‌تهدید و تطمیع و یا پاپوش درست كردن، اقدام به‌انحلال شورای مزبور می‌نمود. سپس شورای فرمایشی و دلخواه خودش را تشكیل می‌داد و یا اگر شرایطش نبود، اساسا دستگاه شورا را بر می‌چید.
...

لینک به مطلب کامل در سایت مجاهدین خلق +

۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه

چهار شنبه سوری، نوروز 88 و سیزده بدر



سال نو را به همه ی فارسی زبانان، مخصوصا خوانندگان این وبلاگ تبریک می گویم! و سالی سرشاز از موفقیت و پیشرفت را برای همگی آرزومندم.

امسال هم با تاخیر سال نو رو تو وبلاگم تبریک گفتم. انگار همین چند روز پیش بود که سال 87 رو تو وبلاگم تبریک نگفته بودم و بعد از تعطیلات تونستم پست بنویسم، چه زود گذشت!

۱۳۸۷ بهمن ۲۹, سه‌شنبه

سپندار مذگان



اینک زمین را می ستاییم؛
زمینی که ما را در بر گرفته است.
ای اََهوره مَزدا !
زنان را می ستاییم.
زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند
و از بهترین راستی برخوردارند، می ستاییم.
اوستا - یسنا 38 - بند 1


قبل از هر چیز سپندار مذگان را تبریک می گویم، به خصوص به بانوان.

در مورد سپندار مذگان در گذشته مطلبی به نسبت کافی از سایت های مختلف جمع آوری کردم (لینک به پست سپندار مذگان). در این پست می خواهم چند نکته را یاد آور شوم.


یکم: سپندار مذگان بیش از هر چیز روز گرامی داشت زن و مادر می باشد، پس جایگزینی ست بسیار مناسب برای روز زن.

ابوریحان بیرونی می‌نویسد: "اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می‌رود."


دوم: با این حال به نظر من می تواند روز عشاق نیز باشد. برای من سپندار مذگانی که در آن زمین، زنان و مادران گرامی داشته می شود، بسیار زیباتر و به عشق نزدیک تر است تا سالروز اعدام یک کشیش! نمی دانم چرا تا نام کشیش را می شنوم به یاد جنگ های صلیبی، تجاوز به کودکان، خرافات، عقب ماندگی و ... می افتم!


سوم: آیا باید به ایرانی بودن خود افتخار کنیم؟
در جواب می توان گفت که چند هزار سال پیش در حالی که مردان ایرانی در روز سپندار مذگان زنان را ستایش می کردند، مردان عرب دختران خود را زنده بگور می کردند.
ولی این مربوط به چند هزار سال پیش است، اکنون چه؟
شاید صد سال دیگر یک آلمانی در کتاب تاریخش این را بخواند. "در زمانی که در کشور ما خانم مرکل صدر اعظم بود، در ایران اعتبار شهادت، دیه و ارث زنان نصف مردان بود، حق قاضی شدن نداشتند و ... حتی در برخی نقاط این کشور دختران را ختنه می نمودند."

۱۳۸۷ بهمن ۲۰, یکشنبه

گاهشمار انقلاب 57


در سال 1357 جنبش مردمی علیه حکومت محمدرضا پهلوی، شاه ایران، شتاب سرنوشت سازی گرفت. سستی، خوش خیالی و بیماری شاه نیز انقلابیون را برای به ثمر رساندن مبارزه چندین ساله خود امیدوارتر کرد. آنچه در پی می آيد مروری است بر مهم ترین رویدادهای آن سال که تاریخ و جغرافیای سیاسی خاورمیانه را برای همیشه تغییر داد:


فروردین

هشتم: مردم یزد در ادامه اعتراضهای زنجیره ای شهرهای ایران دست به تظاهرات علیه شاه ایران زدند. بعد از انتشار مقاله ای توهین آمیز در مورد آیت الله روح الله خمینی، رهبر مخالفان مذهبی، در روزنامه اطلاعات در دی ماه 1356 ابتدا مردم قم در نوزدهم دی اعتراض کردند و در چهلم کشته شدگان قم، مردم تبریز به خیابانها ریختند و در چهلم قربانیان تبریز، مردم یزد دست به اعتراضی چند روزه زدند.

نوزدهم: زندانیان سیاسی در زندان قزل حصار اعتصاب غذا کردند.

بیست و یکم: تظاهرات دانشجویان در تهران به دست ماموران شاه سرکوب شد و شماری از دانشجویان مجروح شدند.


اردیبهشت

بیستم: دانشجویان چندین دانشگاه علیه حکومت شاه تظاهرات کردند. دولت با انتشار بیانیه ای تظاهرکنندگان را اخلالگر خواند و گفت مخالفان حکومت در مقابل جمعیت سی و پنج میلیون نفری وقت ایران "اقلیتی ناچیز" هستند. با این حال اعتراض دانشجویان ادامه یافت. در مقابل عده ای دانشجویان طرفدار حکومت با ارسال نامه ای به جمشید آموزگار، نخست وزیر وقت، اقدام معترضان را محکوم کردند.


خرداد

سوم: نخستین شورای حزب رستاخیز با پیام محمدرضا پهلوی آغاز به کار کرد. شاه در پیامش گفت که دنیا از بحران ایدئولوژی رنج می برد ولی راه رستاخیز که وی بر اساس فلسفه انقلاب شاه و ملت ترسیم کرده، می تواند نجات بخش دنیا باشد.

نهم: دانشجویان دانشگاه تهران با سر دادن شعارهایی علیه حکومت شاه، در کوی امیرآباد شمالی تظاهرات کردند و با نیروهای گارد درگیر شدند. روز بعد این اعتراض به خیابانهای شهر تهران کشیده شد.

شانزدهم: با شدت گرفتن اعتراضها، ارتشبد نعمت الله نصیری به فرمان شاه از ریاست سازمان امنیت و اطلاعات کشور، ساواک، کنار گذاشته و سفیر ایران در پاکستان شد. سپهبد ناصر مقدم ریاست ساواک را بر عهده گرفت. آقای نصیری در مهرماه به ایران بازگشت و بخاطر اتهام فساد مالی از سوی حکومت شاه دستگیر شد.


تیر

سی ام: شیخ احمد کافی از واعظان و منتقدان بی پروای حکومت شاه، در سانحه ای رانندگی جان باخت. مرگ آقای کافی که از مخالفان شرابخانه و کاباره بود، در بعضی شهرها به درگیری چندین روزه عزاداران و ماموران و حمله به سینماها و کاباره ها انجامید.


مرداد

ششم: در پی مرگ آقای کافی، امیر عباس هویدا، وزیر دربار، پیام تسلیتی منتشر کرد.

هشتم: بیش از بیست دانشجو به اتهام شرکت در تظاهرات و اخلال در امنیت کشور در ساری محاکمه شدند.

چهاردهم: محمدرضا پهلوی در پیامی به مناسبت هفتاد و دومین سالگرد انقلاب مشروطه وعده داد انتخابات را صد در صد آزاد برگزار کند. او گفت که مملکت در حال توسعه سیاسی و گسترش آزادیهای مدنی است. آیت الله خمینی ضمن رد این وعده شاه گفت که هدف آن "انحراف اذهان از مسیر عمومی حرکت است." او در آستانه شروع ماه رمضان خواست که مساجد به کانون مبارزه علیه شاه تبدیل شود. در تهران مسجد قبا به مرکزی مهم برای افشاگری علیه حکومت تبدیل شد.

نوزدهم: در آستانه برگزاری دوازدهمین دوره جشن هنر شیراز، مردم این شهر دست به اعتراض زدند و ماموران برای متفرق کردن آنها از گاز اشک آور استفاده کردند. همچنین سالن کنفرانس دانشگاه پهلوی شیراز به آتش کشیده شد. زد و خورد شیراز چندین روز ادامه داشت و به مرگ چند نفر انجامید. در اصفهان نیز هتل شاه عباس آتش زده شد و به علت شدت درگیری، حکومت نظامی اعلام و جلسات دعا و وعظ منع شد. در تهران نیز مخالفان شیشه چند بانک و سینما را شکستند. آیت الله خمینی در پیامی کشتار مردم شیراز و اصفهان را محکوم کرد.

بیست و سوم: داریوش همایون، سخنگوی دولت، بروز ناآرامی در شهرهای مختلف را نتیجه گسترش آزادی دانست، ولی اطمینان داد اوضاع تحت کنترل است و جای هیچ نگرانی نیست.

بیست و پنجم: در پی خشونتها در شیراز، جشن هنر لغو شد. در عقب نشینی دیگر حکومت، شماری از بازداشت شدگان درگیریهای شیراز و اصفهان آزاد شدند و ممنوعیت حضور در مساجد و برنامه های مذهبی لغو شد.

بیست و هشتم: چند صد نفر از جمله زنان و کودکان در آتش سوزی سینما رکس آبادان کشته شدند. شدت آتش سوزی به حدی بود که جسد بسیاری از قربانیان قابل شناسایی نبود. هیات تحقیق، آتش سوزی را عمدی دانست. انقلابیون از جمله آیت الله خمینی واقعه سینما رکس را "شاهکار بزرگ شاه" برای بدنام کردن انقلاب خواندند. در مقابل حکومت شاه با رد این ادعا، "مارکسیستهای اسلامی" را متهم کرد "به جای تمدن بزرگ، وحشت بزرگ" به مردم می دهند.


شهریور

اول: مردم در تهران دست به تظاهراتی گسترده زدند و به برخی بانکها، سینماها و کاباره ها حمله کردند.

چهارم: با زبانه کشیدن آتش خشم مردم، دولت جمشید آموزگار ناگزیر به استعفا شد. جعفر شریف امامی، روحانی زاده ای که رییس مجلس سنا بود، مامور تشکیل دولت "آشتی ملی" شد. آقای شریف امامی در اولین اقداماتش برای جلب نظر مراجع دینی و مخالفان مذهبی شاه، تاریخ ایران را از شاهنشاهی به هجری شمسی بازگرداند و دستور تعطیلی تمام کازینوها و قمارخانه ها را داد. همچنین برخی از روحانیون از زندان آزاد شدند. با این حال شعله های ناآرامی به بسیاری از شهرهای دیگر سرایت یافت.

سیزدهم: صدها هزار نفر از مردم تهران بعد از شرکت در نماز روز عید فطر در تپه های قیطریه علیه حکومت پهلوی راهپیمایی کردند.

هفدهم: بعد از تظاهرات گسترده یک روز پیشتر مردم تهران، ارتشبد غلامعلی اویسی، فرماندار نظامی تهران، در اولین ساعات روز هفدهم شهریور مقررات حکومت نظامی وضع کرد. ولی تظاهرکنندگان با نادیده گرفتن حکومت نظامی، در میدان ژاله تهران گردهم آمدند و در آنجا سربازان مردم را به گلوله بستند. در مورد شمار دقیق قربانیان تا به امروز اختلاف نظر هست، اما تردیدی نیست کشتار "جمعه سیاه" با تشدید اعتراضها و اعتصابها، به سرنگونی محمد رضا پهلوی شتاب بخشید.

هجدهم: امیر عباس هویدا که از سال 1343 تا 1356 نخست وزیر بود، از سمت وزارت دربار کنار گذاشته و علیقلی اردلان، 80 ساله، جانشین وی شد.


مهر

دوم: ماموران نظامی عراق خانه آیت الله خمینی در شهر مذهبی نجف را محاصره کردند تا مانع از مصاحبه او با خبرنگاران و صدور اعلامیه شوند، اما او گفت که هرجا باشد، به وظیفه شرعی خود عمل می کند. انقلابیون می گفتند این اقدام به درخواست حکومت شاه ایران صورت گرفته، ولی سخنگوی دولت این ادعا را رد کرد. همچنین در این روز کارگران پالایشگاه نفت آبادان دست به اعتصابی فلج کننده زدند که باعث کمبود و گرانی سوخت شد.

چهاردهم: آیت الله خمینی تحت فشارهای عراق به پاریس مهاجرت کرد و در نوفل لوشاتو واقع در حومه پایتخت فرانسه مستقر شد. کشورهای اسلامی تحت فشار شاه حاضر به پذیرش او نبودند. در حالی که برخی منابع اظهار می کنند پاریس از سوی نیروهای ملی گرای مخالف شاه به آیت الله خمینی پیشنهاد شد، نزدیکان وی بخصوص پسرش احمد اصرار داشتند که "امام خود تصمیم هجرت به فرانسه را گرفتند و همین حرکت به هیچ کس یا هیچ گروه سیاسی چه داخل و چه ایرانیان خارج مربوط نیست. فردا ادعا نشود ما آمدیم تا امام راهی پاریس شود."

بیست و دوم: مطبوعات بعد از دریافت تضمینهایی از دولت برای توقف سانسور، به اعتصاب خود پایان دادند. در جریان این اعتصاب چند روزه، روزنامه های صبح سه شماره و روزنامه های عصر دو شماره منتشر نکردند.


آبان

نهم: بیش از سی هزار کارگر صنعت نفت دست به اعتصابی بزرگ زدند. آنها خواهان پایان حکومت نظامی، آزادی زندانیان سیاسی و محاکمه ارتشبد نصیری بودند.

سیزدهم: در حمله ماموران به دانش آموزان و دانشجویان در دانشگاه تهران دهها نفر کشته شدند. این روز به "شنبه سرخ" معروف شد و بعدا روز دانش آموز نام گرفت. در همین روز اعضای سندیکای روزنامه نگاران اعتصابی دو ماهه را آغاز کردند.

چهاردهم: تظاهرکنندگان با ماموران در تهران به زد و خورد پرداختند و به سفارت انگلیس حمله کردند. دولت شریف امامی زمام امور را به ارتشبد ازهاری، رییس ستاد مشترک ارتش، واگذار کرد. آقای ازهاری در اولین اقدام تمام مدارس را یک هفته بست و کلیه روزنامه را توقیف کرد و رادیو و تلویزیون را تحت کنترل خود درآورد. همچنین شماری از مقامات عالیرتبه دولتهای قبلی از جمله امیرعباس هویدا، نخست وزیر پیشین و وزیر سابق دربار، بازداشت شدند.

پانزدهم: محمدرضا پهلوی در نطقی تلویزیونی به معترضان گفت که صدای انقلاب آنها را شنیده است. او از پدران و مادران خواست نگذارند فرزندانشان "از راه شور و احساسات در آشوب و اغتشاش شرکت کنند." این سخنرانی انقلابیون را به کسب پیروزی امیدوارتر کرد.

بیستم: کریم سنجابی، رهبر جبهه ملی ایران، که تازه از دیدار با آیت الله خمینی در فرانسه بازگشته بود، همراه با داریوش فروهر در ابتدای یک مصاحبه مطبوعاتی بازداشت شد.


دی

هشتم: شاه به منظور جلب نظر انقلابیون ارتشبد ازهاری را از مقام نخست وزیری کنار گذاشت و شاپور بختیار را مامور تشکیل دولت کرد.

بیست و دوم: شورای انقلاب با فرمان آیت الله خمینی تشکیل شد.

بیست و سوم: شورای سلطنت با فرمان شاه و به ریاست جلال الدین تهرانی تشکیل شد. انقلابیون این اقدام را تلاش بی ثمر محمدرضا پهلوی برای ارائه وجهی دموکراتیک از خود تفسیر و آن را رد کردند.

بیست و ششم: محمدرضا پهلوی همراه همسرش فرح دیبا و فرزندانش برای آخرین بار ایران را به مقصد مصر ترک کرد. شاه علت این خروج را استراحت عنوان کرد ولی انقلابیون این رویداد را به عنوان "فرار شاه" توصیف کردند. مردم با شنیدن این خبر به خیابانها ریختند و جشن گرفتند. آیت الله خمینی با صدور فرمانی مردم را به حفظ نظم دعوت کرد.


بهمن

سوم: آیت الله خمینی با صدور فرمانی شورای سلطنت را که شاه برای نجات خود تشکیل داده بود، غیرقانونی اعلام کرد. جلال الدین تهرانی، رییس شورای سلطنت، تنها بعد از استعفا و غیرقانونی خواندن شورا توانست به دیدار آیت الله خمینی برسد.

چهارم: پس از آن که اعلام شد آیت الله خمینی قصد بازگشت به ایران را دارد، ارتش به دستور آقای بختیار باند فرودگاه مهرآباد را با تانک و زره پوش بست. در نتیجه انقلابیون دست به تظاهرات زده و نخست وزیر را تهدید به درگیری مسلحانه کردند.

پنجم: رهبران وقت آمریکا، بریتانیا، آلمان و فرانسه در جزیره گوادالوپ در کنار سایر موضوعات درباره بی ثباتی سیاسی ایران گفتگو کردند. بنا به برخی روایات، جیمی کارتر، رییس جمهوری وقت آمریکا و جیمز کالاهان، نخست وزیر بریتانیا معتقد بودند روزهای حکومت محمدرضا پهلوی به شماره افتاده و او باید برود، اما والری ژیسکار دستن، رییس جمهوری فرانسه و هلمت اشمیت، صدر اعظم آلمان بر حمایت از شاه ایران پافشردند. برخی از مخالفان جمهوری اسلامی می گویند در این جلسه رهبران چهار کشور صنعتی بزرگ جهان تصمیم گرفتند راه به قدرت رسیدن آیت الله خمینی را هموار کنند، ادعایی که مقامات جمهوری اسلامی رد می کنند.

دوازدهم: آیت الله خمینی در میان استقبال میلیونی مردم از تبعید بازگشت و گفت که به اتکای ملت، دولت تشکیل می دهد.

پانزدهم: در حالی که دولت آقای بختیار در قدرت بود، مهدی بازرگان طی حکمی از سوی آیت الله خمینی مامور تشکیل دولت موقت شد. آیت الله خمینی منشاء مشروعیت این انتصاب را "حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که به رهبری جنبش ابراز شده" عنوان کرد. آقای بختیار هم در واکنش گفت که "در برخی مسائل و اصول، نه با شاه سازش می کنم نه با خمینی".

بیستم: هزاران نفر از طرفداران آقای بختیار در حمایت از دولتش در ورزشگاه امجدیه (شهید شیرودی کنونی) گردهم آمدند.

بیست و یکم: آیت الله خمینی از مردم خواست حکومت نظامی را نادیده بگیرند. او به فرماندهان ارتش هشدار داد که "اگر دست از این برادرکشی برندارند، تصمیم آخرم (اعلام جهاد) را به امید خدا می گیرم."

بیست و دوم: بعد از چند روز درگیری سنگین مسلحانه بین تظاهرکنندگان و سربازان، ارتش به واحدهای خود دستور داد به درگیری پایان دهند و دولت آقای بختیار سقوط کرد. رادیو و تلویزیون نیز به دست انقلابیون افتاد. بدین ترتیب با پیروزی انقلاب، بیش از دو هزار و پانصد سال حکومت شاهنشاهی در ایران به پایان رسید.

بن مایه +

۱۳۸۷ آذر ۳۰, شنبه

شب یلدا



امسال نیز همچون سال های گذشته شب یلدا را گرامی می داریم. از طرف خود آن را به تمامی ایرانیان شاد باش می گویم.

جشن شب یلدا یا شب چله از هفت هزار سال پیش تاکنون در میان ما ایرانیان برگزار شده است. جهان مسیحیت نیز تقریبا 1700 سال است که شب یلدای ما را جشن می گیرند، البته به اشتباه آن را میلاد مسیح می نامد در حالی که با توجه به اشاره های انجیل ها به فصل زراعت واعتدال هوا، میلاد مسیح نمی تواند در روز 21 و یا 25 دسامبر (اول دی و یا پنجم دی) باشد.
به علت این که سال گذشته پستی در مورد پیشینه ی شب یلدا نوشتم در اینجا به تکرار آن مطالب نمی پردازم. (لینک به پست سال گذشته شب یلدا)

امسال نیز همچون سال گذشته به رسم اجدادمان شب زنده داری خواهم کرد و تا طلوع خورشید به انتظار باز زائیده شدن خورشید خواهم نشست.
امیدوارم در تمامی روز های سال، همچون روز "دی گان" (روز پس از شب یلدا، روز خورشید) خودمان را از هر بدی دور نگه داریم.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۶, دوشنبه

سالروز تولد کارل مارکس



امروز سالروز تولد یکی از بزرگترین و مشهورترین فلاسفه ی جهان است. بسیاری از کمونیست‌های جهان نظریاتی هم‌سو و موافق با نظریات مارکس دارند که این نظریات را در قالب مارکسیستی ارائه می‌کنند. از جمله، مشهورترین نظریه مارکس درباره تاریخ که در خط اول مانیفست کمونیست خلاصه شده‌است جملهٔ: «تاریخ تا کنونی، تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است.» می‌باشد.

در ادامه ی پست قسمتی از زندگی نامه ی وی را گردآوری نموده ام.



کارل هانریش مارکس (به آلمانی: Karl Heinrich Marx) در تاریخ پنجم می ( مصادف با شانزدهم اردیبهشت ) 1818 در شهر تریر آلمان دیده بر جهان گشود. پدر و مادرش یهودی بودند ولی به هنگام کودکی مارکس به علت سخت گیری هایی که به یهودیان می شد به مسیحیت گرویدند و خود را یک پروتستان معرفی نمودند.

مارکس در شهر های بن، برلن و ینا به تحصیل تاریخ، حقوق و فلسفه پرداخت و در سال 1841 از دانشگاه ینا دکترای فلسفه گرفت. تز دکترایش درباره ی اختلاف فلسفه ی طبیعت دموکریتوسی و اپیکوری بود. در این دوره مارکس یک ایده الیست هگلی بود و در برلین به حلقه ی هگلی های چپ تعلق داشت. در طول همین سال‌ها لودویگ فویرباخ نقد خود را از مذهب آغاز نموده و به تبیین دیدگاه ماتریالیستی خود پرداخت. ماتریالیسم فویرباخ در سال ۱۸۴۱ در کتاب جوهر مسیحیت به اوج خود رسید. دیدگاه‌های فویرباخ، به خصوص مفهوم بیگانگی مذهبی او، تاثیر زیادی بر سیر تحول اندیشه مارکس گذاشت. این تاثیرات را می‌توان به وضوح در دست‌نوشته‌های اقتصادی فلسفی ۱۸۴۴ و به صورت پخته‌تری در سرمایه مشاهده کرد.

او مبارزه عملی سیاسی و فلسفی را به همراه رفیقش، فردریک انگلس، آغاز کرد و با او بود که یک سال پیش از انقلابات ۱۸۴۸ «بیانیه کمونیست» را به رشته تحریر در آورد. مارکس در این سال‌ها با محیط دانشگاهی و ایده آلیسم آلمانی و هگلی‌ها جوان قطع رابطه کرد و به مسائل جنبش کارگری اروپا پرداخت و از ابتدا در بین‌الملل اول که در ۱۸۶۴ تأسیس شد، نقش بازی کرد و نهایتا دبیر این انجمن شد. او اولین جلد کتاب مشهورش، سرمایه، را در ۱۸۶۷ منتشر کرد. این کتاب حاوی نظریات او در نقد اقتصاد سیاسی است.

او بیش از ۳۰ سال آخر عمر را در لندن و در تبعید گذراند و در همانجا نیز درگذشت. بسیاری از این سال ها را با ناداری جانکاهی دست به گریبان بود و بیماری و مرگ فرزندان بر تلخی زندگی او می افزود. گهگاه درآمدی از نگاشته هایش تحصیل می کرد لیکن براستی، بیشتر از راه کمک های انگلس گذران زندگی می کرد. بیماری و ضعف اجازه نداد مارکس بیش از یک جلد کتاب "سرمایه" را در حیات خود منتشر کند، و جلد دوم و سوم آن را انگلس مدتها پس از مرگ وی از روی یاداشت هایش گرد آورد. با وجود این مسائل، رهبری وی بر جنبش سوسیالیسم انکار ناپذیر بود و در زمان حیاتش بر جایگاه قدیسی و پیامبری بر نشست. مارکس و انگلس در ترویج و تبلیغ اندیشه های کمونیستی در سراسر زندگی خود دوست و همکار یکدیگر بودند و همکاری آن دو براستی چنان نزدیک و صمیمانه بود که سخت می توان سهم هر یک را در پروراندن اصول عقاید کمونیسم باز نمود.

فردیش انگلس در کنار قبر وی در گورستان گیت لندن در 17 مارس 1883 می گوید:
"١٤ مارس، يک ربع به ساعت ٣ بعدازظهر، بزرگترين انديشمند روزگار ما از انديشيدن باز ايستاد. فقط دو دقيقه او را تنها گذاشته بوديم، همينکه به اتاق آمديم، ديديم که آرام روى صندلى خوابيده است - اما اين بار براى هميشه. ..
همانطور داروين به قانون تکامل جهان ارگانيک و موجودات زنده پى بُرد، مارکس هم قانون تکامل تاريخ بشر را کشف کرد؛ اين حقيقت ساده را که تا قبل از او در زير کوهى از ايدئولوژى پنهان شده بود، اين حقيقت که بشر پيش از آنکه بتواند به سياست، دانش، هنر، دين و جز اينها بپردازد، بايد بخورد، بياشامد، سرپناه و پوشاک و غيره داشته باشد؛ اين که بنابراين توليد وسايل مبرم مادى، و نتيجتاً ميزان رشد اقتصادى کسب شده توسط هر مردم معيّن يا در هر دوره معيّن، آن زيربنايى را تشکيل ميدهد که بر روى آن، دولت، مفاهيم حقوقى، هنر و حتى نظرات آن مردم در مورد مذهب تکامل پيدا کرده‌اند... و در پرتو اين نور است که بنابراين بايد همه اينها را تبيين کرد، نه برعکس، آنچنان تا حال شده است.
اما اين همه‌اش نيست. مارکس قانون ويژه حرکت ناظر بر شيوه توليد سرمايه‌دارى عصر حاضر و آن جامعه بورژوايى که زاده اين شيوه توليد است را هم کشف کرد. کشف ارزش اضافه، ناگهان مسأله‌اى را روشن کرد که هم اقتصاددانان بورژوا و هم منتقدين سوسياليستى که در صدد حلش بودند در تمام بررسى‌هاى قبلى، در تاريکى کورمالى‌اش ميکردند ..."

عقاید او که در زمان خودش نیز طرفدار بسیاری یافتند، پس از مرگ توسط کسان بیشتری تبلیغ می‌شدند. با پیروزی و قدرت گیری بلشویک‌ها در روسیه در ۱۹۱۷ طرفداران کمونیسم و مارکسیسم در همه جای دنیا رشد کردند و چند سال پس از جنگ جهانی دوم، یک سوم از مردم دنیا زیر حکومت کسانی که خود را «مارکسیست» می‌دانستند، زندگی می‌کردند. رابطه این «مارکسیست»های متعدد با اندیشه مارکس مورد اختلاف نظر است. خود مارکس یک بار در مورد دیدگاه‌های حزبی سوسیال دموکراتیک در فرانسه که خود را مارکسیست می‌دانست گفت: «خوبست حداقل می‌دانم که من مارکسیست نیستم!»

هنوز احزاب و افراد و آکادمیسین‌های بسیاری خود را مارکسیست و یا کمونیست می‌دانند.


بن مایه:
خداوندان اندیشه ی سیاسی ( جلد سوم )
+ Wikipedia
+ مارکس انگلس

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۲, پنجشنبه

گرامیداشت روز جهانی کارگر







اول ماه مه ( 12 اردیبهشت )، روز جهانی کارگر را به همه ی مردم، بلاخص کارگران تبریک می گویم.
همان طور که می دانید این روز یادمان شورش کارگران آمریکائی در اول ماه مه ۱۸۸۶ در شیکاگو است و هر ساله در بسیاری از کشور ها گرامی داشته می شود.

من در وبلاگم بیشتر به نقد مذهب می پردازم، ولی سعی می کنم در آینده مطالبی نیز در مورد احزاب کارگری و کمونیستی بنویسم.

متاسفانه بسیاری از مردم تنها چیزی که در مورد کمونیست ها می دانند اتئیست ( بی خدا ) بودن آن هاست، البته برخی همین را نیز نمی دانند!

۱۳۸۷ فروردین ۱۶, جمعه

چهار شنبه سوری، عید نوروز 1387 و سیزده بدر



تعطیلات امسال یه جورای برام خاص بود، حسابی هم سرم شلوغ بود. از چهار شنبه سوریش گرفته که ابروها سوخت تا امروز ( شانزدهم ) که برگشتیم خونمون. به هر حال متاسفانه وقت نشود عید رو تبریک بگم، ولی می گن "ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست!" پس:

چهار شنبه سوری، عید نوروز و سیزده بدر گذشتتون رو تبریک می گم و امیدوارم تعطیلات خوش گذشته باشه و سالی همراه با موفقیت، تندرستی و ... رو در پیش داشته باشید.

۱۳۸۶ دی ۱, شنبه

شب یلدا



عمرتون صد شب یلدا ... دلتون قدر یه دریا
توی این شبهای سرما ... یادتون همیشه با ما


شب یلداتون مبارک، امیدوارم در کنار خانواده و خویشاوندانتان ساعات خوبی رو گذرانده باشید.
من امسال به رسم اجدادمان شب زنده داری کردم و "دی گان" (روز تولد خورشید) را بهانه یی قرار می دهم که خود را از هر بدی، هر چند بسیار کوچک دور بدارم، البته نه با حبس خود در خانه!
به امید روزی که در هر روزی از سال همچون "دی گان"، خود را از بدی ها دور نگه داریم.



شب یلدا:
شب یلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است.
ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.


پبشینهٔ جشن
یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده‎اند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است .

بسياری بر اين باورند که ريشه‌ی پاس‌داشت شب چله ميراث قوم کاسپیان‌ است . کاسپ‌ها از اولين اقوام آريايی هستند که وارد ايران شدند.ان‌ها مردمانی با چشم‌های کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گيلان امروزی سکنی گزيدند و پس از چندی به نقاط ديگر ايران مهاجرت کردند . کاسپ‌ها قوم نيرومندی بودند و تمدن توانمندی را پايه‌گذاری کردند. از جمله تمدن‌های آبی (Hydraulic Civilizations) که می‌توان از زيگورات چغازنبيل، آسياب‌ها و قنات‌های دزفول و شوشتر به‌عنوان آثار باقی‌مانده از تمدن کاسپ‌ها نام برد. هم‌چنين پل‌های بسياری با نام آناهيتا در سراسر ايران ساختند و با ساخت چهارتاقی‌هايی توانستند انحراف ٢٣ درجه‌ی مدار زمين در گردش به دور خورشيد را اندازه‌گيری کنند . کاسپ‌ها با استفاده از اين ابزار به تقويمی دقيق دست يافتند و دريافتند که پس از آخرين شب پاييز بر طول روزها اندک‌اندک افزوده شده و از طول شب‌های سرد کاسته می‌شود.

این جشن در ماه پارسی «دی» ( تولد دوباره خورشید ) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژه ی روز ( DAY ) در زبان انگلیسی ( که همریشه با زبانهای کهن آریایی است ) نیز از نام این ماه برگرفته شده است . نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین . یلدا برگرفته از واژه‎ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است . ( برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است ) .

بعد از هجرت گسترده ي مسحيان در زمان کشتار امپراطوري روم به ايران و منطقه هاي آسياي صغير . هنگام توسعه‌ي آيين مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زايش مهر و نور و راستي با شکوه تمام برگزار مي‌شده است و پس از استيلاي مسيحيت در اروپا، آداب و رسوم آيين مهر که در زندگي مردم و به‌خصوص در ميان روميان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقي ماند و با آمدن دين جديد رنگ نباخت . تا سال 350 ميلادي تمام فرقه‌هاي مختلف مسيحيت متفق‌القول روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح مي‌دانستند وليکن نفوذ آيين مهر کليساي روم را بر آن داشت تا روز تولد عيسي مسيح را مطابق با تولد مهر يا ميترا قرار دهد تا از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتري بر زندگي مردم داشته باشد و بزرگ‌ترين جشن آيين مهر را در خود حل کنند . با قدرتمند شدن کليساي رم و پس از گذشت زمان، فرقه‌هاي ديگر مسيحيت به اين سمت و سو گرويدند. ليکن هنوز کليساي ارمني و ارتدوکس شرقي روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح مي‌دانند . آن‌چه از نظر پژوهشگران مسلم است اين است که 21 يا 25 دسامبر (اول یا پنجم دی)روز ميلاد عيسي مسيح نيست. نفوذ آيين مهر در رسوم کليسا نیز غيرقابل‌انکار است.

تاريخدانان تاريخ دقيق زادروز عيسي را نميدانند، اما مسيحيان با رجوع به اناجيل و با توجه به اشاره‌هاي آن به فصل زراعت و اعتدال هوا ميلاد مسيح را در اعتدالين (بهار يا پاييز) واقع ميدانند. فرانتس کومون، باستان‌شناس بلژيکي و موسس ميتراپژوهي مدرن و ديگر ميتراپژوهان همفکر او مفاهيم آيين ميترايسم روم را کاملاً برگرفته از آيين مزديسنا و ايزد ايراني ميترا (مهر) ميدانند ليکن اين ايده از دهه 1970 ميلادي به بعد به شدت مورد نقد و بازبيني قرار گرفته است و اکنون به يکي از مسائل بسيار مجادله‌آميز در زمينه پژوهش اديان در دنياي روم و يونان باستان تبديل گشته است.

ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» می‎‎پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می‎گرفتند و گرد آتش جمع می‎شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. «میزد» نذری یا ولیمه‎ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین‎های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‎ها و فرآورده‎های خوردنی فصل و خوراک‎های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دميدن پرتو پگاه در دامنه‌ی کوه‌های البرز به انتظار باززاييده‌شدن خورشيد می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نيايشگاه‌های پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول می شدند تا پيروزی مهر و شکست اهريمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده است .

روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خورروز ( روز خورشید ) و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود ( خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز می نامیدند ) . در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد.


بن مایه +

۱۳۸۶ فروردین ۲۰, دوشنبه

جشن فروردينگان




ثمانه قدر خان :
امروز كه نوزدهم فروردين مطابق با روز فروردينگان مي شود زرتشتيان در آرامگاه قصر فيروزه جمع شده اند و از طلوع آفتاب تا غروب به نيايش مي پردازند و جشن مي گيرند.

شايد تنها اداي مراسم ديني و آئيني براي زرتشتيان يك بخش گردهمايي آنهاست كه كنار يكديگر ولي روش شناختي جمعيت نشانه هايي از ميل دروني انسان ها به اتحاد و با هم بودن را در برگزاري جشن ها و مراسم مذهبي و آئيني مي داند. به طور كلي جشن ها براي مردم بهانه اي است جهت تبادل افكار ميانه بدون در نظر گرفتن فضاي احاطه كننده آنها.

ولي هر قوم و ملتي دليل پايداري گروه خود را در شناخت ديگر ملت ها جست وجو مي كند كه در نهايت ارتباط شكل مي گيرد و براي شناخت بيشتر تبليغ معنا پيدا مي كند. شايد يكي از پررنگ ترين مباحثي كه در خصوص شناخت آئين ها از طرف مردم هر قوم صورت مي گيرد فراگير كردن جشن هاي آنها است. تمركزي كه دنيا براي تمام آئين هاي خود اتخاذ كرده است و پيگيري و تبليغات گسترده روي آن نتيجه اي همچون شناخت بين المللي از روز هايي چون جشن كريسمس، هالوين عيد پاك، روز والنتاين داشته است.

اينكه اروپائيان چگونه توانستند در كوتاه ترين مدت جشن هاي محلي خود را جهاني كنند يك طرف صورت مسئله است چه صورت ديگر برمي گردد به زمينه اي كه آنها براي شناساندن آئين هاي خود در داخل كشور خود و بعد از آن در دنيا به وجود آوردند. زمينه شناخت فرهنگ خودي بعد از فراگير شدن قدرت تبليغ بيروني پيدا مي كند و مي تواند از درهاي داخلي بگذرد و خارج از در ها به صورت يك تبليغ فرهنگي و صادراتي عرضه شود. آئين و تبليغي كه در نهايت به جذب توريسم مي انجامد.

اتفاقي كه در خصوص برگزاري مراسم آئيني در ايران رخ مي دهد، معنايي ندارد جز اينكه آنها كه ايراني هستند نيز اطلاع چنداني از آئين و رسوم گذشته خود ندارند و نبود اطلاعات باعث مي شود بسياري در اين انديشه باشند كه جشن هاي ايراني فقط به زرتشتيان متعلق است نه به تمام ايرانيان.

نبود زمينه لازم براي شناخت آئين هاي خود در درون مرز ها هيچ گاه به ما اين امكان را نداده است تا در شناساندن اين مراسم به ديگران پيگير شويم.

در برگزاري مراسم ويژه ايرانيان به گفته ميزانيان رئيس كميسيون فرهنگي انجمن زرتشتيان و دولت اجازه تبليغ نمي دهد و وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامي مجوز برگزاري مراسم جشن هاي ايراني را در اماكن عمومي صادر نمي كند.

هر چند ميزانيان معتقد است كه جشن هاي ايرانيان كم رنگ و فراموش نشده است اما بيشتر مردم ايران حتي نام اصلي ترين جشن هاي سنتي ايراني را هم نمي دانند.

فرهنگ پا نگرفته ايراني در ايران سبب شده تا همين اندك مانده هاي فرهنگي، فراموش شده و در نهايت به خرافات تعبير شوند.

ميزانيان معتقد است تمام جشن هاي ايران از سال هاي بسيار دور به جا مانده و با كمي توجه ماندگار خواهد شد هر چند او مي گويد كه غير زرتشتيان بسياري در اين مراسم شركت مي كنند اما مراسم و آئين ايراني بدون حضور اكثر ايرانيان برگزار مي شود، در يك فضاي محدود.

زرتشتيان در هر ماه هنگامي كه نام روز با نام ماه برابر مي شود آن روز را جشن مي گيرند و هر يك از اين جشن ها را با مناسبتي ويژه برگزار مي كنند.با آغاز هرسال پس از برگزاري جشن ششم فروردين به مناسبت تولد اشوزرتشت نخستين جشن ماهيانه ، جشن فروردينگان است كه روز فروردين از ماه فروردين هم مي گويند. اين جشن به فروهر پاك درگذشتگان و نياكان مربوط است و به همين دليل همه براي شادي روان و فروهر درگذشته خود به آرامگاه مي روند. هر كس براي تهيه ميز در مراسم جشن فروردينگان ميوه يا لرك با خود مي آورد. با اينكه هر فرد ايراني سهم ويژه اي از اين جشن را با خود به همراه دارد زنان زرتشتي بيش از ساير افراد خانواده به استقبال اولين جشن ماهانه دين خود مي روند چون آنها در اين جشن نان خانگي، آش و بقيه خوراكي هاي سنتي همچون ميوه هاي خشك مثل خرما، انجير، سنجد، كشمش، برگه هلو، برگه قيسي و توت خشك كه همان لرك است را تهيه مي كنند.در كنار تزئين ويژه سفره اين جشن كه گياهان معطر از قبيل اسپند و كندر و ريختن آنها در آتش نيز جايگاه ويژه اي دارند پوشيدن لباس ويژه جشن نيز فراموش نمي شود. شايد بتوان گفت همچون باقي مراسم و آئين هاي دين زرتشتي سپيد پوشي ويژگي هميشگي اين جشن است. موبدان لباس سپيد ويژه اجراي مراسم مذهبي بر تن كرده و آفرينگان خواني را به صورت گروهي اجرا مي كنند. شركت كنندگان نيز نيايش مي كنند و به روان و فروهر درگذشتگان درود مي فرستند.

البته خوردن غذا هاي روي ميز جشن پس از اينكه موبد بر آنها اوستا مي خواند و آنها را متبرك مي كند جايز است. پس از خواندن دعاي موبد خوردني ها ميان مردم تقسيم مي شود كه يكي از اين خوردني ها ميزد است كه شامل ميوه هاي تر و خوراكي هايي است كه براي تشريفات آفرينگان در سفره گذاشته مي شود. نان مقدس «درون» كه در اوستا «دره گونه» (Dargona) هم به آن نام داده اند بين مردم تقسيم مي شود.

البته به غير از «درون» نان ديگري كه از روغن كنجد درست مي شود نيز در سفره جشن قرار مي گيرد. اين نان «صورك» (Sooruk) نام دارد كه هنوز در مراسمي كه زرتشتيان يزد برگزار مي كنند استفاده مي شود و اين نان خيراتي از اهميت ويژه اي براي آنها برخوردار است. پس از اتمام خيرات براي مردگان، موبدان و ساير زرتشتيان آداب طهارت به جاي مي آورند، وضو مي گيرند و دست و صورت مي شويند كه آن را پهلوي يا«پادياب» مي گويند.

هر چند پس از جشن نوروز كه روز نو هم نام دارد زرتشتيان از اول تا دوازدهم فروردين جشن مي گرفتند و روز سيزدهم فروردين را به عنوان جشن جشن ها معرفي كرده و به عنوان مهم ترين روز جشن مي گرفتند اما جشن هاي ديگر نيز در آئين زرتشتي بسيار بااهميت و قابل توجه برگزار مي شده است.

چه ايرانيان روز ششم فروردين را كه جشن ويژه آنها به شمار مي رود از همه گرامي تر مي دانند، روزي كه بنا بر رواياتي، تولد اشوزرتشت (پيامبر) آنان بوده است اما مطابق ۱۲ ماه يك سال، ۱۲ روز اول فروردين را بسيار مهم مي دانستند و جشن هاي ويژه اي براي آن تدارك مي ديدند تا رسيدن اولين جشن هر ماه كه فروردينگان است. روز نوزدهم فروردين كه «فروردين روز» ناميده مي شود يكي از متبر ك ترين روز ها براي زرتشتيان است چه آنها در اين روز به آرامگاه مي روند و از موبدان خود مي خواهند كه براي شادي روان درگذشتگان اوستا بخوانند و همزماني اين روز و ماه را با يكديگر «جشن فروردينگان» يا «فروردگان» مي گويند.

هر چند اكثر زرتشتيان در اين روز به عبادتگاه مي روند اما تعداد كثيري هم براي به جاي آوردن مراسم ويژه اين روز در اماكن همگاني ويژه برگزاري جشن هاي خود حاضر مي شوند و جشن برپا مي كنند.



بن مایه :
- روزنامه شرق

۱۳۸۵ بهمن ۲۹, یکشنبه

سپندارمذگان



« سپندار مذ پاسبان تو باد . . . . . ز خرداد روشن روان تو باد » " فردوسی"

این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند! جشن شب یلدا که به بهانه بلند شدن روز، برای شکرگزاری از برکات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شکرگزاری برپا می کنند! همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.

در ایران باستان، از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندارمذگان" یا "اسفندارمذگان" نام داشته است.

"سپنته آرمئیتی" که چهارمین امشاسپند در دین زرتشت است، در پهلوی "سپندازمذ" گفته شده که به معنی فروتنی است. از طرفی چون این امشاسپند، سومین امشاسپند بانو ست و به دلیل مقام بزرگی که زن در کیش مهر دارد، این روز به نام و مخصوص زنان بوده است. جشنی که در این روز برگزار می‌شده به "سپندارمزگان" معروف است. نام‌های دیگر آن "مردگیران"، "مژدگیران" می باشد.
ابوریحان بیرونی می‌نویسد: "اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می‌رود."
در زمان ابوریحان این رسم وجود داشته است. در این روز مردان به جهت گرامی‌داشت مقام زن به آنها هدیه می‌دادند. این جشن تنها بخشش هدایا نبوده بلکه در این روزها زنان فرمانروایی می‌کردند و مردان از آنها اطاعت می‌کردند. به این دلیل به این روز مردگیران می‌گفتند که در این جشن زنها می‌توانستند با آزادی و اختیار خویش مرد زندگی خود را انتخاب کنند.

هم‌چنين "سپندارمذ" در اوستا، "سپند آرمیتی" و در پهلوی، "سپندارمت" یا " سپندارمد" و در فارسی، "سپندارمذ" یا "اسفند"خوانده می‌شود كه مرکب است از دو جزء "سپند" به معنی "ورجاوند" و "آرمیتی" که معنی اندیشه و فداکاری و بردباری و سازگاری و فروتنی می‌دهد. در پهلوی معنی این ترکیب را "خرد کامل" نوشته اند. در گاهان، غالبا جزء دوم آن ( آرمیتی ) به تنهایی آمده و یکی از فروزه‌های "مزدا اهوره" است. اما در اوستای نو، سپندارمذ نام یکی از امشاسپندان است که در گروه سه‌گانه امشاسپند بانوان – سپندار مذ، خرداد و امرداد – جای دارند و از نمادهای مادر خدایی اهوره‌مزدا به شمار می‌رود. این امشاسپند بانو در جهان مینوی نماد دوستداری و بردباری و فروتنی اهوره‌مزدا و در جهان استومند، نگهبان زمین و پاکی و باروری و سرسبزی آن است. او دختر اهوره‌مزدا است و ایزد بانوان آبان ( اردویسور آناهیتا ) و دين و از یاران و همکاران او هستند و "ترومیتی" – دیو ناخشنودی و خیره‌سری و یکی از بزرگان دیوان - دشمن اوست. در گاهان از "سپند آرمیتی" چون پرورش‌دهنده‌ی آفریدگان یاد می‌شود و از طریق اوست که مردم برکت می‌يابند. مزدا اهوره او را آفریده است تا رمه‌ها را مرغزارهای سرسبز ببخشد. در اوستای نو، او دارنده‌ی ده‌هزار داروی درمان‌بخش است. و نام او معمولا مترادف با زمین آمده است. دکتر بهار می‌نویسد: " در وندیداد آمده که بعضی آن را با زمین یکی دانسته اند. مولتن براین بر این گمان است که این نام در اصل "آراماتا" بوده است به معنی "مادر زمین". واژه‌ی "ساندارامت" در ارمنی ( به معنی اندرون زمین ) صورتی از "سپندارمذ" است. پنجمین روز ماه و دوازدهمین ماه سال به نام این امشاسپند بانو است که در فارسی اسفند گفته می‌شود. گل بیدمشک را نیز ویژه‌ی او دانسته اند.

سپنتا آرميتي شكل مونث كلمه سپنت يا سپنته است معادل امروزي براي اين كلمه ايراني و اوستايي مقدس است. سپنتا آرميتي در پهلوي معناي درست منشي دارد. همه جهان فرزندان سپندارمذ هستند، اما خصوصيت‌هاي اين امشاسپند بيشتر جنبه معنوي و روحاني زنان را دربر مي‌گيرد. در برابر اين امشاسپند ما ارديسور اناهيد يا آناهيتا است كه حالت مادي تر و اساطيري دارد.براساس عقايد ايراني زردشتي زماني كه زن بد و دزد بر روي زمين راه مي‌روند اين امشاسپند آن چنان آزرده مي‌شود كه گويي فرزند مرده در شكم دارد. يكي از صفت‌هايي كه براي او نام مي‌برند « گله اوبار(GELE OBWAR)» است. اوباردن به معناي خوردن و بلعيدن است، يعني او همه گله‌ و شكايت‌ها و رنج‌ها را را به خود مي‌پذيرد، مثل زمين. او مثل زميني است كه هم نياكان را خوراك مي‌دهد، هم بدان را و هر بدي و صدمه‌اي را كه به او زده شود، مي‌پذيرد و شكايت و گله نمي‌كند. ناخرسندي شان نمي‌دهد و رنج‌هاي خود را پنهان مي‌كند و از بدي‌هاي ديگران در مي‌گذرد. حالت‌هاي بيشتر و پذيرندگي‌هاي روحاني را براي امشاسپند سپندارمذ ذكر كرده‌اند.

اين امشاسپند چون موكل زن و زمين بود نگهباني از مرزها را نيز بر عهده داشت و همان ايزدي است كه تير را براي آرش آماده كرد تا مرز ايران و توران را دوباره ترسيم كند و تير آرش شيوا تير را تا آن سوي جيحون همراهي كرد. فردوسي در شاهنامه درباره سپندار مذ مي‌سرايد:« سپندار مذ پاسبان تو باد / ز خرداد روشن روان تو باد».

فلسفه‌ی بزرگ ‌داشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌كردند و علاوه بر این‌كه ماه‌ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. به عنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پرمهر خود امان می‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق می‌پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می‌شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می‌شد، جشنی ترتیب می‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه، مهر نام داشت و در ماه مهر، مهرگان لقب می‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه "سپندارمذ" یا "اسفندارمذ" نام داشت و در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌گرفتند(1). سپندار مذگان جشن زمین و گرامی‌داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می‌كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌كردند.

ملت ایران از جمله ملت‌هایی است كه زندگی‌اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت‌های گوناگون جشن می‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌گذرانده اند. این جشن‌ها نشان‌دهنده‌ی فرهنگ، نحوه‌ی زندگی، خلق و خوی، فلسفه‌ی حیات و كلا جهان‌بینی ایرانیان باستان است. از آن‌جایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم، شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است . نقطه مقابل ملت ما آمریکاییها هستند که به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می کنند. مردمانی که چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند که ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریکاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند که عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملکرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی که این روزها مردم کشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریکاییها تقریبا تنها به یک زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.

اطلاع داشتن از فرهنگ‌های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها، دو مقوله کاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینکه ریشه در خاک، فرهنگ، مذهب و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست که دیگران پیش از ما رسیده و جا خوش کرده اند! برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است.


1) در تقویم قدیم هر ماه 30 روز داشته، پس پنجمین روز اسفند ( سپندار مذگان ) 335 مین روز از سال بوده است، که در تقویم جدید 29 بهمن 335 مین روز از سال می باشد.

بن مایه :
- سپندار مذگان
- زنان ایران
- آفتاب

۱۳۸۵ بهمن ۲۲, یکشنبه

متن کامل دفاعیات خسرو گلسرخی

خسرو گلسرخی



در تاریخ 21/11/1385 ساعت 11:15 شبكه 3 سيما دفاعيات خسرو گلسرخي را با سانسور بخش‌هايي در برنامه «فوق‌العاده» براي دومین بار پس از 33 سال پخش نمود. ( اولین بار در 29 بهمن سال 57 در پنجمین سالگرد اعدام وی - نقل از ويکي پديا). پس از آن بلافاصله سخنراني دكتر رحيم پورازغدي پخش شد كه مي‌گفت اينها به هر حال جاهل بودند و فكرشان به خاطر جهل و ناداني بود اما با رژيم شاه مبارزه مي‌كردند و چند بار روي ناداني و جهالت آنها تاكيد كرد و گفت با اين كه امام علي و امام حسين را قبول داشتند ولي نادان بودند. بعد معلوم شد با كلي ترس و احتياط و مصلحت و سبك سنگين كردن و با فتواي آقاي ضرغامي مجوز پخش گرفته است. ( البته امسال تعداد زیادی از فیلم های انقلاب از آرشیو محرمانه ی صدا و سیما خارج شد، از جمله سخنرانی 12 بهمن آیت الله خمینی در بهشت زهرا )

جالب اينجاست كه برخي گروه‌هاي چپ متن سخنان اسلامي و ديني گلسرخي را سانسور مي‌كنند و گروه‌هاي مذهبي هم سخنان ماركسيستي او را! خلاصه هر كس سعي در مثله كردن تاريخ به نفع خود دارد و آن‌چه به جا مي‌ماند حقيقتي تكه پاره شده است كه امكان شناخت و قضاوت و نقد درست را از ميان مي‌برد. به هر حال «انكار تاريخ» و آنچه كه - هر چه بوده - بخشي از وقايع تاريخي سرزمين ما بوده منجر به اين نخواهد شد كه «حقيقت» براي هميشه از ميان برود.

در زیر قسمتی از زندگی نامه، وصیت نامه و متن کامل دفاعیه ی گلسرخی آمده است. ( قسمت هایی که توسط شبکه ی 3 سانسور شده به صورت جملات زیر خط دار مشخص شده است. )


بخشی از زندگینامه
خسرو گلسرخي متولد دوم بهمن ماه 1322 شمسي در شهر رشت است. در كودكي پدرش قدير را از دست داد. مادرش شمس الشريعه وحيد، او و برادر دو ساله اش فرهاد را به شهر قم نزد پدربزرگ مادري شان حاج شيخ محمد وحيد برد. وحيد، مرد مبارزي بود كه روزگاري در نهضت جنگل ، در كنار ميرزا كوچك خان جنگيده بود. خسرو توسط وي تعليم ديد و تحت تأثير مبارزات و نظرات وي واقع شد و حتي شعرهايي به نام "جنگلي ها" و "دامون" در اين رابطه گفت و نام فرزندش را نيز "دامون" گذاشت. (دامون به معني پناهگاه، و انبوهي و سياهي جنگل است). در سال 1341، پس از درگذشت پدربزرگش همراه برادرش فرهاد به تهران رفت و در اتاقي كرايه‌اي در محله امين حضور سكني گزيد. او شب ها درس مي‌خواند و روزها كار مي‌كرد.

خسرو در اين سالها، از ادبيات نيز غافل نبود دوران شكوفايي فكري و فعاليت چشمگيرش در مطبوعات را ميتوان در سالهاي 48 تا 52 كه سال دستگيريش توسط ساواك است دانست. اما كار جدي اش را در شعر از سال 45 شروع كرد. گلسرخي در سال 48 با عاطفه گرگين، دوست همرزمش ازدواج كرد و داراي فرزندي به نام "دامون" شد كه اكنون با مادرش عاطفه گرگين در پاريس زندگي مي‌كند. يك هفته بعد از دستگيري خسرو گلسرخي، عاطفه گرگين نيز كه به وسيله يكي از همكارانش از دستگيري خسرو آگاه شده بود دستگير شد و با به زندان افتادن او به ناچار سرپرستي فرزندش به برادرش سپرده شد.

او در سحرگاه روز ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ به جرم شرکت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی، عليرغم آن كه به خاطر بودن در زندانِ ساواك هرگز نمي‌توانست در طرح گروگان گيري رضا پهلوي شركت داشته باشد، به همراه دوست همرزمش کرامت‌الله دانشیان به خاطر عقاید مارکسیستی و دفاع از عقایدش و محکوم کردن شاه و اعمال رژیمش در دادگاه نظامی به اعدام محکوم شدند.

وقتی دادگاه نظامی حكم اعدام گلسرخی و دانشیان را قرائت كرد آن دو فقط لبخند زدند و بعد دست یكدیگر را فشردند و در آغوش هم فرو رفتند.

محبوبیت گلسرخی و دانشیان ترس ساواك را برانگیخت آنها به تكاپو افتادند تا شاید در آخرین لحظات در آنها رسوخ كنند. به آنها كه با شكیبایی منتظر تیرباران بودند پیشنهاد شد كه از شاه تقاضای عفو كنند اما آنها فقط پوزخند زدند. ساواك وقتی دید با هیچ حربه ای قادر به فریب آنها نیست به گلسرخی پیشنهاد داد كه دامون پسرش را قبل از تیرباران ببیند. اما گلسرخی به این پیشنهاد هم جواب منفی داد، زندگی كه او می خواست از دست بدهد تا به وظیفه اش عمل كند آری برای او مرگ یك وظیفه بود. وقتی از او تقاضای ندامت نامه می كنند تا در نتیجه دادگاه تخفیف دهند، او می گوید هیچ كس از زندگی در كنار زن و فرزند گریزان نیست. من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان فرزندم را ببینم اما راهی را كه انتخاب كرده ایم باید به پایان ببریم. مرگ ما حیات ابدی است ما می رویم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامت نامه بنویسم كمر مبارزان را خرد نكرده ام ؟؟؟

در سحرگاه 29 بهمن در میدان چیت گر تهران وقتی او را به چوبه اعدام بستند از آن ها می خواهد چشمانش را نبندند.


او در وصیت نامه اش می نویسد :
من یك فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم میكنم. و شما آقایان فاشیست ها كه فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدركی به قتلگاه میفرستید، ایمان داشته باشید كه خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمیخیزد و روزی قلب شما را خواهد شكافت. شما ایمان داشته باشید كه حكومت غیرقانونی ایران كه در 28 مرداد سیاه به خلق ایران توسط آمریكا تحمیل شده در حال احتضار است و دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز توده های ستم كشیده ایران واژگون خواهد شد.
ضمنا“ یك عدد حلقه پلاتین(طلای سفید) و مبلغ یك هزار و دویست ریال وجه نقد را به خانواده و یا به زنم بدهند.

خسرو گلسرخی هم اکنون به همراه تنی چند از دیگر مبارزان زمان شاه مانند کرامت‌الله دانشیان(دوست و همرزمش که با او اعدام شد), محمد حنیف نژاد، سعید محسن، علی‌اصغر بدیع‌زادگان(از پایه‌گذاران سازمان مجاهدین)، و علی میهن دوست (از اعضای کادر مرکزی سازمان مجاهدین) و گروه بیژن جزنی که به همراه 8 نفر دیگر از همراهانش در ۳۰ فروردین ۵۴ در تپه‌های اوین کشته‌شدند‌، در قطعه سی و سه بهشت زهرا به خاک سپرده شده‌اند. یادشان گرامی باد.


متن کامل دفاعيات : (قسمت هایی که توسط شبکه ی 3 سانسور شده به صورت جملات زیر خط دار مشخص شده است.)
ان‌الحياة عقيده و جهاد. سخنم را با گفته‌اي از مولاحسين شهيد بزرگ خلق‌هاي خاورميانه آغاز مي‌كنم. من كه يك ماركسيست-لنينيست هستم براي نخستين بار عدالت اجتماعي را در مكتب اسلام جستم و آنگاه به سوسياليسم رسيدم. من در اين دادگاه براي جانم چانه نمي‌زنم و حتي براي عمرم، من قطره‌اي ناچيز از عظمت خلق‌هاي مبارز ايران هستم خلقي كه مزدك‌ها و مازيارها و بابك‌ها، يعقوب ليث‌ها، ‌ستارها و حيدر اوغلي‌ها، پسيان‌ها و ميرزا كوچك‌ها، اراني‌ها ،‌ روزبه‌ها و وارطان‌ها داشته است. آري من براي جانم چانه نمي‌زنم چرا كه فرزند خلق مبارز و دلاور هستم. از اسلام سخنم را آغاز كردم اسلام حقيقي در ايران همواره دين خود را به جنبش‌هاي رهايي‌ بخش ايران پرداخته است. سيد عبدالله بهبهاني ها، شيخ محمد خياباني‌ ها نمودار صادق اين جنبش‌ ها هستند و امروز نيز اسلام حقيقي دين خود را به جنبش‌هاي آزادي‌بخش ملي ايران ادا مي‌كند، هنگامي ‌كه ماركس مي‌گويد: "در يك جامعه طبقاتي ثروت در سويي انباشته مي‌شود و فقر و گرسنگي و فلاكت در سوئي ديگر در حاليكه مولد ثروت طبقه محروم است" و مولا علي مي‌گويد: "قصري برپا نمي‌شود مگر آن‌كه هزاران نفر فقير گردند" نزديكي‌هاي بسياري وجود دارد چنين است كه مي‌توان در اين تاريخ از مولا علي به عنوان نخستين سوسياليست جهان نام برد و نيز از سلمان پارسي‌ ها و اباذر غفاري‌ ها.

زندگي مولا حسين نمودار زندگي كنوني ماست كه جان بر كف براي خلق‌ هاي محروم ميهن خود در اين دادگاه محاكمه مي‌شويم. او در اقليت بود و يزيد، بارگاه، قشون، حكومت و قدرت داشت. او ايستاد و شهيد شد هر چند يزيد گوشه‌اي از تاريخ را اشغال كرد ولي آن‌ چه كه در تداوم تاريخ تكرار شد راه مولا حسين و پايداري او بود، ‌نه حكومت يزيد. آن‌ چه را خلق‌ ها تكرار كردند و مي‌كنند راه مولا حسين است. بدينگونه است كه در يك جامعه ماركسيستي اسلام حقيقي بعنوان يك روبنا قابل توجيه است و ما نيز چنين اسلامي را اسلام حسيني و اسلام علي تاييد مي‌كنيم. اتهام سياسي در ايران نيازمند اسناد و مدارك نيست خود من نمونه صادق اينگونه متهم سياسي در ايران هستم، در فروردين ماه چنان كه در كيفر خواست آمده به اتهام تشكيل يك گروه كمونيستي كه حتي يك كتاب نخوانده‌ است دستگير مي‌شوم. تحت شكنجه قرار مي‌گيرم (يكي از عمال ساواك فرياد مي‌زند:دروغه) و خون ادرار مي‌كنم بعد مرا به زندان ديگري منتقل مي‌كنند آن‌ گاه هفت‌ ماه بعد دوباره تحت بازجويي قرار مي‌گيرم كه توطئه كرده‌ام. دو سال پيش حرف زدم واينك به عنوان توطئه‌گر در اين دادگاه محاكمه مي‌شوم. اتهام سياسي در ايران اينست كه زندان‌هاي ايران پر است از جوانان و نوجواناني كه به اتهام انديشيدن و فكركردن و كتاب خواندن توقيف و شكنجه و زنداني مي‌شوند. آقاي رئيس دادگاه همين دادگاه‌ هاي شما آن‌ها را محكوم به زندان مي‌كند. آنان وقتي كه به زندان مي‌روند و برمي‌گردند ديگر كتاب را كنار مي‌گذارند مسلسل بدست مي‌گيرند.

بايد به دنبال علل اساسي گشت معلول‌ها فقط ما را وادار به گلايه مي‌كند چنين است كه آن‌چه ما در اطراف خود مي‌بينيم فقط گلايه است. در ايران آنان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه مي‌كنند چنانكه گفتم من از خلق جدا نيستم و نمونه صادق آن هستم اين نوع برخورد با يك جوان كسي كه انديشه مي‌كند يادآور انگيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است. يك سازمان عريض بوروكراسي تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعال است و آن بخش سانسور است كه بنام اداره نگارش خوانده مي‌شود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده مي‌شود درحاليكه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست و بدينگونه است كه فرهنگ موميايي شده كه خاسته از روابط توليدي بورژوازي كمپرادور در ايران است در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقي و پويا را سانسور شديد خود خفه مي‌كند ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت مي‌گيرد با تمام اين خفقان مي‌توان جلوي اين انديشه را گرفت؟ آيا در تاريخ شما چنين نموداري داريد؟ خلق قهرمان ويتنام نمودار صادق آن است.پيكار مي‌كند و مي‌جنگد پوزه تمدن B52 آمريكا را بر زمين مي‌مالد. در ايران ما با ترور افكار و عقايد روبرو هستيم،‌ در ايران حتي به زبان‌هاي بالنده خلق‌هاي ما مثل خلق‌هاي بلوچ،‌ ترك و كرد اجازه انتشار به زبان اصل نمي‌دهند، چرا كه واضح است آن‌چه كه بايد به خلق‌هاي ايران تحميل گردد همانا فرهنگ سوغاتي امپرياليسم، آمريكا كه در دستگاه حاكمه ايران بسته‌بندي ميشود مي‌باشد. توطئه‌هاي امپرياليسم هر روز به گونه‌اي ظاهر مي‌شود اگر شما در زماني كه نيروهاي آزادي‌بخش الجزاير مبارزه مي‌كردند آن زمان را در نظر بگيريد،‌ خلق الجزاير با دشمن خود رودررو بود يعني سرباز، افسر و گشتي‌هاي فرانسوي را مي‌ديد و مي‌دانست دشمن اينست ولي در كشورهايي نظير ايران دشمن مرئي نيست. بلكه في‌المثل در لباس احمد آقاي آژدان دشمن را فرو مي‌كنند كه خلق نداند دشمنش كيست.
در اينجا آقاي دادستان اشاره‌اي به رفرم اصلاحات ارضي كردند و دهقان‌ها و خان‌ها كه ما مي‌خواهيم بياييم و بجاي دهقان‌ها بار ديگر خان‌ها را بگذاريم اين يك اصل بديهي و بسيار ساده تكامل اجتماعي است كه هيچ نظامي قابل برگشت نيست يعني هنگامي‌كه برده داري تمام مي‌شود،‌ هنگامي‌كه فئوداليسم به سر مي‌رسد، نظام بورژوازي درمي‌رسد، اصلاحات ارضي در ايران تنها كاري كه كرده راه‌گشايي براي مصرفي كردن جامعه و آب ‌كردن اضافه توليد بنجل امپرياليسم است. در گذشته اگر دهقان تنها با خان طرف بود، حالا با چند خان طرف است شركت‌ هاي زراعتي و شركت‌ هاي تعاوني. امپرياليسم در جوامعي مثل ايران براي اين‌ كه جلودار انقلابات توده‌اي بشود ناگزير است كه به رفرم‌هائي دست بزند.

آقاي رئيس دادگاه كدام شرافتمند است كه در گوشه و كنار تهران مثل نظام‌آباد، ‌مثل پل امامزاده معصوم، مثل ميدان شوش، مثل دروازه‌غار برود و با كسانيكه زيرسر دارند، صحبت كند و بپرسد شما از كجا آمده‌ايد؟ چه مي‌كنيد؟ مي‌گويند ما فرار كرده‌ايم. از چه؟ از قرضي كه داشته‌ايم. و نمي‌توانستيم بپردازيم. اصلاحات ارضي درست است كه قشر خرده‌مالك را بوجود آورد ولي در سير حركت طبقات اين ماندني نيست، خرده‌مالكي كه با ماموران دولتي مي‌سازد، نزديكتر است، ثروتمندتر است، آرام‌آرام مالك‌هاي ديگر را مي‌خورد، در نتيجه ما نمي‌توانيم بگوييم كه فئوداليسم در ايران از بين رفته‌. درست است شيوه توليدي دگرگون شده مقداري ولي از بين نرفته مگر همان فئودال‌ها نيستند كه الان دارند بر ما حكومت مي‌كنند همان فئودال‌هاي سابق هستند كه حالا براي امپرياليسم دلالي مي‌كنند، بورژوا كمپرادور شركت‌هاي سهامي زراعي و شركت‌هاي تعاوني كه بيشتر بخاطر مكانيزه كرده ايران بكار گرفته شده تا كدخداها.


رئيس دادگاه: از شما خواهش مي‌كنم از خودتان دفاع كنيد.
گلسرخي : من دارم از خلق‌ام دفاع مي‌كنم.
رئيس دادگاه: شما بعنوان آخرين دفاع از خودتون دفاع بكنيد و چيزي هم از من نپرسيد بعنوان آخرين دفاع اخطار شد كه مطالبي آن‌ چه كه به نفع خودتان مي‌دانيد در مورد اتهام بفرمائيد.
گلسرخي: من به نفع خودم هيچي ندارم بگويم، من فقط به نفع خلقم‌ حرف مي‌زنم. اگر اين آزادي وجود ندارد كه من حرف بزنم مي‌تونم بنشينم.
رئيس دادگاه: همانقدر آزادي داريد كه از خودتان بعنوان آخرين دفاع، ‌دفاع كنيد.
خسرو گلسرخي: (با خشم و غرور) من مي‌نشينم، مي‌نشينم، من صحبت نمي‌كنم، ....
رئيس: بفرمائيد.

گلسرخي مي‌رود و مي‌نشيند.




بن مایه ها :
- خبر گزاری فارس
- ویکی پدیا
- كتاب حماسه خسرو گلسرخی – نوشته آرمان

۱۳۸۵ دی ۱۱, دوشنبه

سال نو میلادی مبارک




تولد حضرت مسیح و فرارسیدن سال نو میلادی را به همه شما عزیزان تبریک می‌ گویم و امیدوارم سالی‌ پر از شادی، سلامتی‌ و موفقیت داشته باشید.